ميهمان بختگان-۲   

قصه بختگان (۲)
ادامه پست روزقبل:

      داشت ناامیدی براوغلبه می کردکه گفت :لااقل برم یه خورده آب بیارم به نوک طلاوبعضیا بدم به حال بیان تابریم دنبال کمک.خواست پروازکنددیدمثل اینکه برای خودش هم حالی نمانده. دوان دوان به سمت آب رفت.باآن همه زحمت هرچه می رفت انگاری آب فراری ترمی شد.باهرقدم سنگین وسنگین تر می شد.نمکهای مانده ازآب، اول به پاها وبعد به دستها(بازم درسته همان بالها ،اینقدرگیرندین وقت تنگه ،شایدنشه دورباره بخونم وغلط گیری کنم.همش فی البداهه وتصویر گری است ،وقت ویراستاری نمانده.)چسبیده ونمی توانست ،خودرا اززمین (حالادیگه نمی تونین گیربدین چون واقعا زمین شده .خیلی که بخایین می تونین بگین کویروبیابان.اینجاست که آقای محمددرویش خواهندگفت :ماخواستیم مهاربیابان زایی نه بیابان زایی)بلندکند.
         وضع عجیبی بوددریک آن پرطلاخاطرات خوش گذشته را مرورکرد.چی فکرمی کردیم چه شد؟روءیاهامان چی می شود؟.ازاینجاخوشمان آمده ،قصد ماندن وتشکیل خانواده راداشتیم.این چه بلایی بود.اتفاقی بود؟قابل پیش بینی نبود؟اگه من جوان وخام بودم ،رئیس که ادعاهایی داشت ومی گفت چندسال به انجاآمده وبرگشته ،حتی بچه های زیادی را دراینجاپرورش داده وبه جاهای دیگرکوچشان داده چرامارابه این جهنم دره آورده؟ چه تعریفها ازدریاچه ارومیه ودریاچه بختگان که برامون نکرد.خام شده مثل بقیه به این پیر اعتمادکردم.
        همیشه به نوک طلا ولنگ کوتاه می گفتم بابا درسته که این پیرا وکسایی مثل پدرمن سن وسالی ازشون گذشته ولی توهمین یکی دودهه عمراونا قرن عوض شده شرایط فرق کرده .این همه ازگرم شده هواوذوب شدن یخهای قطبی  مگن دروغه ؟مطمئنا ازدیادجمعیت وصدمات لایه ازون روی دریاها ودریاچه هاهم اثرخودراگذاشته خصوصا که مافلامینگوها نسل اندرنسل عادت به دریاچه های بانمک وکم عمق عادت کرده ایم .خوب معلومه اگه اونا همه این اطلاعات واخبارروبه اضافه خودخواهی وبی توجهی حیوانهای دوپا درکنارهم مطالعه بررسی می کردنددانسته هایشان بروزشده وبانتیجه خوبی که ازوضعیت جهان امروزبدست می آوردندفبل از هجرت ویاحتی پیش ازتخم ریزی ازاین وضع مطلع می شدن . هنوزدرعالم درماندگی خود مشغول سوال وبه عبارتی محاکمه بزرگترابود که یکباره با خودگفت :راستی حالا اوناخودشون کجایند؟...
     پاها وبالهای غلطیده درنمک را می دیدولی نمی خواست ناامیدازیافتن آب باشد. به هرزحمتی بود بالهارابرای تعادل گشوده ،پاهاراحرکت می داد.درحین رفتن هرازچندگاهی ،گردن خمیده اش شل شده منقار منحی رابه خاک (خاک کجابود،نمک های هنوزسفت نشده)می سایید.
   پرطلا باهمه دشواریهای راه رفتن، مسافتی از نوک طلاوجوجه فلامینگوها دورشده بود.همانطورکه به افق می نگریست ،دسته ای ازفلامینگوها دیدکه دریک جا جمع شده اند.خوشحال ازاینکه بالاخره نجات پیداکرده ،پاهایش قوت یافته، گامهایش را بلندتربرداشت. چه شوقی به دلش افتاد.بله خدابزرگ همه موجودات رادوست دارد.خصوصا من که آرزوهابه دل دارم .هنوزمی خواهم  ،باطوقی که قربونش برم ازدواج کنم.حیف شدکه بادسته انا هم داستان نشدیم .من که رونمی شدآشکاربگم ولی بابابهونه آوردکه دسته ماتکمیل شده ،اوناخودشون به 50 نفر هم می رسند.خدانگدارش بشه بااون خال خاکستری گوشه راست نوکش .ایشااله بااطلاعاتی که ازگوشه وکناردنیا بدست آوردیم ،فصل تخم ریزی بعدی می ریم یه جای مطمئن تاجوجه نازبیاریم و...

لینک
۱۳۸٦/٥/۳۱ - الیاس پهلوان

   ميهمان بختگان   

درمیهمان نوازی ماتشکیک کردند
      درچندسالی که ازخداعمرگرفته بودبه اندازه امشب هیجان نداشت .مدام حرفهای رئیس راتکرارمی کردکه :امسال با تغییراتی که درآب وهوابوجودآمده انتظارسفرخوشی راداریم.سرگروهها به اعضای فلامینگواعلام کنندکه قبل ازسپیده دم حرکت خواهیم کرد.اوکه اولین سفررادرجمع خانواده ویاران می خواست تجربه کند؛شنیده ها رادررویاهایش می برد.همه درحال استراحت ولی اوبه داستانهای پدردرموردایران فکرمی کرد.... هنوزرویاهای پرطلا به پایان نرسیده ؛شفق نمایان شدوفرمان کوچ رسید.باهمه توان جوانیش بایدنظم حاکم رارعایت کرده درمیان دسته حرکت می کرد.گرم پرواز ؛نمی شدفهمیدکه چه مسافت وچه مدت است که درراهندولی هنوزاستراحتی آغازنشده؛ جارچیان کاروان خبردادند؛که آنچه زیربال مشاهده می کنیدقلمروایران است.مناطق زیبای زیادی خواهیددیدولی مقصدمابختگان است ... مسافرین بساط بگسترانیدند.هرخانواده ودوستان نزدیک ؛دریک دسته ؛محلی ازحاشیه دریاچه رامسکن گزیدند.فلامینگوی جوان بیش ازآنکه درتدارک مسکن باشدبه وارسی منطقه وبازیگوشی وقت می گذراند.روزگاربروفق مرادبود.آرامش برقرارشدوفرصت باروری فرارسید.باروران به فراخورحال درفکرتکثیر نسل تولک رفتند.راویان اخبارازبگوی عده ای ؛ازسدسازی وآبگیری آن درموافقت ومخالفت خبرهامی آوردند.کهنسالان فلامینگوهارادلشوره بوداماازبیان خطرعاجزمانده بودند.کارازکارگذشته بود.بایددوره زایش وپرورش را به هرنحوشده سپری می کردند.جوجه های سفید یکی پس ازدیگری سرازتخم بیرون کرده زیربال مادرجای می گرفتند.فلامینگوهای پدردرحین آوردن غذای جوجکان خطرافزایش غلظت نمک رامی دیدندولی برای رعایت حال بچه هاهیچ نمی گفتند.پرطلاهرازگاهی به پچ پچ پدربابقیه مشکوک می شدولی تشخیص نمی دادکه بحث چیست وخطرکدام است.روزهاپرطلاباخواهرتازه متولدوبقیه بچه هابه کوشه وکناردریاچه می رفتندوبرمی گشتند.دریکی ازروزهابچه همسایه کمی دورترپایش درباتلاق گیرکردکه اونجاتش دادوسرش دادزدکه مگرجاقطع بودکه به اینجارفتی ؟کم شدن آب رودخانه (رودخانه که چه عرض کنم ؛جوی آب )منتهی به گوشه شمالی دریاچه رادرعرض همین چندروزدیده بودولی به علتش متمرکزنشده بود.به هرزحمتی بودگردن لاکی بچه آشیانه بغلی رانجات دادولی ازفردای آن روزاوراباخودبه گردش نبرد.چندروزی ازاین واقعه گذشت دریک روزآفتابی هموچون روزهای دیگرولی بانسیمی ملایم ازخواب بیدارشده بادسته ای ازبچه های کوچک نوک طلاکهدرقدوقواره خودش بودبه دنبال صید رفتند.درمیانه راه نوک طلاگفت :پرطلافکرمی کنم حرارت هوابیش ازروزهای دیگه است نه؟ شایدمن بالم یه خورده سوزش برداشته بریم پایین بچه هابرسنددرگوشه هارا بریم.همان شدکه گفتند.روزمین پاهاشون خیس می شد.ایتادندتاهمه بچه هانزدیک شدند.پرطلاهمیطورکه به آمدن بچه فلامینگوهاخیره شده بوددیدپایش بیرون آب است. خیلی سخت بودکه باورکنددرعرض چندثانیه آبی که حداقل به قوزک پا می رسیدبه آنی ناپدیدشد.پرطلاونوک طلا درکمال ناباوری دیدندتعدادی ازبچه هابه زمین افتادند.زمین؟مگراینجازمین بود؟دریاچه شد؟به بالاسرآن دونرسیده سه تادیگررادرحال قش وضعف مشاهده کردند.زیربال بچه فلامینگوهاراگرفتند.حالی برای حرکت نمانده بود.درتعجب که چه اتفاقی افتاده؟روبه سمت آب دریاچه کرده می بینندکه گویی آب بختگان به جویی سرازیرشده باشیب تنددرحرکت است.آب به دوردست وخشکی درحال بزرگ شدن.نوک طلاگفت یکی ازمابه دنبال کمک برویم .پرطلا:آخه تابرگردیم بچه هامی میرند.پس چه کارکنیم؟ سعی کنیم به کمک بچه های دیگر ایناروبه آب برسانیم.چطور؟آب حرکت کرده دورمی شود.وضع داشت بدترمی شد.چندتای دیگرهم حالشان بدشده.کاری نمی توانندبکنندهی به بالاسرآین وآن سرمی زنند.قلامینگوهای جوان خواستندکه یکی شونوزیرسایه شون بیارند.سایه کجابودآفتاب عمودمی تابید.کم کم داشت حال نوک طلا هم منقلب می شد.لبها (همن نوکها،وقت گیرآوردین تواین جیزگرما)خشکیده ،زبانهای درحال نفس نفس به کام (بله بابا به منقار خوب شد.تودعواملانقطی شدی؟)چسبیده حال حرف زدن نبود.تلاشها بی ثمر بودولی مگرمی شودایستاه مردن راتماشاکرد؟پرطلاهرچه جیز وپرمی زد،خفته ای رابیدارنمی توانست.روکردبه نوک طلاکه بگویدپس زودی بروبزرگتراروخبرکن دیدچشای اویکی آلبالومی چیندودیگری درجعبه می گذارد.ناامیدی براوغلبه می کردکه گفت :لااقل برم یه خورده آب بیارم به نوک طلاوبعضیا بدم به حال بیان تابریم دنبال کمک.خواست پروازکنددیدمثل اینکه برای خودش هم حالی نماند.دوان دوان به سمت آب رفت.باآن همه زحمت هرچه می رفت انگاری آب فراری ترمی شد.باهرقدم سنگین وسنگین تر می شد.نمکهای مانده ازآب، اول به پاها وبعد به دستها(بازم درسته همان بالها ،اینقدرگیرندین وقت تنگه ،شایدنشه دورباره بخونم وغلط گیری کنم.همش فی البداهه وتصویر گری است ،وقت ویراستاری نمانده.)چسبیده ونمی توانست ،خودرا اززمین (حالادیگه نمی تونین گیربدین چون واقعا زمین شده .خیلی که بخایین می تونین بگین کویروبیابان.اینجاست که آقای محمددرویش خواهندگفت :ماخواستیم مهاربیابان زایی نه بیابان زایی)بلندکند.وضع عجیبی بوددریک آن پرطلاخاطرات خوش گذشته را مرورکرد.چی فکرمی کردیم چه شد؟روءیاهامان چی می شود.ازاینجاخوشمان آمده ،قصد ماندن وتشکیل خانواده راداشتیم.این چه بلایی بود.اتفاقی بود؟قابل پیش بینی نبود؟اگه من جوان وخام بودم ،رئیس که ادعاهایی داشت ومی گفت چندسال به انجاآمده وبرگشته ،حتی بچه های زیادی را دراینجاپرورش داده وبه جاهای دیگرکوچشان داده چرامارابه این جهنم دره آورده؟راستی حالاخودش کجاست...
لینک
۱۳۸٦/٥/۳٠ - الیاس پهلوان

   سالوک ونعمت هايش   

سالوک ویادی ازشهیدشاکومحلی
    کوه سالوک ازرشته کوههای آلاداغ درجنوب شهرستان بجنورد واقع است.ارتفاع قله سالوک 2950 متر می باشد.منطقه سالوک به سبب بارندگیهای زیاد دارای چشمه سارهای زیادباکیفیت آب عالی است.مهمترین چشمه های این منطقه عبارتنداز: پدنلی ، قویون یولی (آبشار)،کنزو،هنگران بالاوهنگران پایین،ترنو،بینم ده، تلوستان بلا وپایین،مدخان بک،قرمزچشمه،و...
    بارندگی زیاد،آب وهوای معتدل،مراتع عالی وچشمه سارهای زیاد،سالوک راییلاقی برای دامداران گریوان واسفرایین ساخته است.همین شرایط باعث شده تااین منطقه زیستگاه وحوش زیادی باشدوقسمتی ازسالوک رابه منطقه حفاظت شده تبدیل نماید.اتفاق ناگوارشهادت شهیدیحیی شاکومحلی نیزدراین محل افتاده است.
   بارش برف زیاداین ارتفاعات باعث شده تاچشمه های فراوانی دردامنه شمالی آن (منطقه گریوان) نیزبوجودآمده وباغات ومزارع زیادی راازرختیان وگریوان تادرتوم رامشروب سازد.
  مردم گریوان درموردسالوک روایت های اسطوره ای دارند.دریکی ازآنها،نقل می شودکه: حضرت علی (ع)نهاری دربالای این قله تناول نموده،به هنگام رفتن ،سفره خویش رابه سمت جنوب قله(جلگه اسفراین) تکان داده والباقی آب خودرابه سمت گریوان(شمال کوه)ریخته است.لذا تولیدغلات دراسفراین فراوان وچشمه وآب درگریوان زیاداست.
لینک
۱۳۸٦/٥/٢٩ - الیاس پهلوان

   کودتای ۲۸ مرداد   

سایه سنگین 28 مرداد
   امروزبرگی ازبرگهای تاریخ ایران است که بعدازمشروطیت حادثه مهم مردمی  تلقی می شود.اکثریت مردم این روزراقدرمی دانندولی برای بوجودآوردندگان ومخالفین مصدق پارادیمی است که گرنبودگذرزمان هضمش آسان نبود. 28 مردادازآن روزهایی است که باهمه حرف وحدیث های پیرامون آن سایه اش برسرخیلی هاسنگینی می کند.آمریکا بعنوان طرفداردموکراسی ،دولت مردمی ونماددموکراسی مردم ایران راباکودتاازمیان برداشته وبعنوان یک رسوائی درکارنامه خودبه ثبت رسانده است.مخالفین داخلی مصدق ازیک طرف قصد یادآوری کارنامه سیاه آمریکارادارندوازطرفی باذکراین واقعه بایدکارنامه ایشان رامرورنمایند.ازاین زاویه مصدق وکوتای 28 مرداداستخوان گلوگیری است برای آمریکاودشمنان او.آمریکا با اینکه به سبب کارنامه سیاه درهمکاری با انگلیس توان مانورهای دفاع ازحقوق بشر ودموکراسی را ازدست داده ولی همچنان درتلاش است تابااعلام بخشی ازدخالتهایش درکودتا، این لکه ننگ را کم رنگتر جلوه نماید.
   درهرحال باشدکه یادآوری روزهای سرنوشت سازتاریخ ایران گرفتن پندوبرداشتن گامهای بعدی باشد.
      پدرم خاطره ی این روزراچنین می گفت: "صبح که برای برای کارهای خودازگریوان به بجنوردآمده بودم ،جمعیت زیادی  رادیدم  که درخیابان (ظاهرااوایل خیابان بش قارداش)به راه افتاده ودرودبرمصدق می گفتند.دروسط جمعیت سرهنگی روی کرسیچه (چهارپایه) رفته وحرفهایی درتعریف ازمصدق می زدومردم حرفهایش را تاییدمی کردند.بعدتوقفی کوتاه به چهارشنبه بازاررفته وپس ازخریدوانجام کارهایم درمسیربرگشت به سمت گریوان ،عده ای ازمردم  ،شایدهمان تعدادصبح، بادرودبرشاه گفتن مصدق را خائن به میهن می خواندند"
لینک
۱۳۸٦/٥/٢۸ - الیاس پهلوان

   سرچشمه گریوان   

سرچشمه اتفاقات
آب گریوان از سرچشمه زلال است.هرکسی به کسی ویا هرجایی به جایی نازد؛ گریوان هم به سرچشمه نازد.سرچشمه گریوان باآرامشی وصف ناپذیربه پهنای تاریخ جاری است.سرچشمه گریوان پشتش به کوه سالوک گرم است.کوهی که بعضی سالهابرفهای غبارگرفته اش با دانه بلورین اولین برف غالباپاییزی سال دیگر روسپید شده ؛بهارسرچشمه را درمحاصره« نرو »قرارمی دهد.درجای دیگرهم این افسانه اسطوره ای گریوانیهارانقل کرده ام که گویند:مولای متقیان نهاری رابه قله سالوک تناول فرموده ؛آخرالامر سفره خویش را به سوی اسفراین (جنوب قله)وباقی مانده آب خودرابه سمت گریوان (شمال قله) ریخته است.بااین باورتولیدغلات درجلگه اسفراین به وفوراست ونعمت آب درگریوان بسیار. نقل آب وچشمه های گریوان ازنظرکمی وکیفی بحث گسترده ای که بخشی بطورپراکنده درمطالب من آمده وبخش اعظم آن را دردست مطالعه دارم تاباکمک مردم ؛میزان آب؛نوبت بندی؛اراضی تحت پوشش؛وجه تسمیه نام هریک؛طول مسیر و...را درنوشته های آتی بیان کنم.اما هدف این نوشته بیان اتفافی ازاتفاقات درسرچشمه گریوان است .واقعاعنوان سرچشمه برازنده این محل است.محلی است که آب شرب وزراعی چندین پارچه آبادی ازآن سرچشمه می گیرد.اصلافلسفه وجودی چندین روستابه واسطه این بزرگ چشمه است.غالب شادیهاوتفریحات مردم ازگذشته ایام دراین محل برپامی شود.ارسهای تنومند وکهنسال آن برای مردم ازتقدس خواصی برخورداراست.خواسته های خویش باآنهابیان داشته ؛گشایش گرده های زندگی رابه آنها می سپارند.برگهای تازه وسوزنی آنهاراباسبند(اسپند-اسفند)برای رفع بلاهاوبیماریها دودمی کنند....

واینک اتفاقی دیگردرراه است.به ابتکارشورای اسلامی روستاوصداوسیمای مرکزشمال خراسان فرداگردهمایی برپاست.دربرنامه استعدادها وتوانمندیهای گریوان به تصویرکشیده شده وازنیازها وخواسته هایش گفته خواهدشد.گریوانیهای ساکن درشهرهای دیگرهم دعوت شده اندتاچنانچه نظروطرحی برای پیشرفت زادگاه خوددارندبیان داشته وبعنوان فرزندان گریوان به جمع شناسانده شوند.فرصت خوبی است تاقابلیت های گریوان شناسانده شده وراههای توسعه پایداردرآن بررسی ومطالعه شود.شتابزدگی دربرنامه های پیشرفت ممکن است مشکلات اجتماعی وزیست محیطی حادث شده برای شهرهارا به منطق زیبایی چون گریوان نیزهدایت نماید.برای اجتناب ازاین مصیبت هابایدهرخواسته واقدامی باشاقول توسعه پایدارسنجیده وترازگردد.
لینک
۱۳۸٦/٥/٢٢ - الیاس پهلوان

   نیک اندیشی ایرانیان   

نوشته حک شده برروی چشمه بئش قارداش بجنورد ،نوشته ای که سالهای سال همچون مضمون گفته بدون قبارگهنگی برتارک این دیارمی درخشد.
لینک
۱۳۸٦/٥/۱۸ - الیاس پهلوان

   توسعه پایدارومحیط زیست   

دغدغه هاواتفاقات چندروزه

    دردو سه روز گذشته با چند موضوع کلنجاررفتم ولی قادربه نوشتن ،باموضوع خاص آنها نشدم:
1- انحلال شورایعالی حفاظت محیط زیست
2-حذف مطالب غیر محیط زیستی
3- یکصد ویکمین سالگردانقلاب مشروطه
4- توسعه پایدار
     درموردموضوع اولی، درذیل نوشته عزیزی ازمعترضین به انحلال گفتم :شورایی که درسال بیش از یک جلسه برگزارنکرده ،همان به که منحل گردد.واقع قضیه اینست که خیلی ازشوراها وجلسات نه تنها کارسازنیستندبلکه کارهارابه تاخیر انداخته وازنظم موجود دردستگاههاهم می کاهند.کاری راکه حسب مقررات ،مسئول یا کارشناسی درکمترزمان ممکن می تواندانجام دهدبه کمیسیون وجلسه محول کرده ،برای ماههادرنوبت تشکیل جلسه وطرح درآن معطل می ماند.باتصویب مقررات وقوانین متناسب وتنظیم چرخه کاری درست می توان وظایف شوراها وکمیسیون های متعددرابه مجریان تفویض اختیارکرد.

     مطلب دوم ازنظرتئوری درست به نظر می رسد .مطالب ونوشته ها بایدتخصصی ودسته بندی شده باشند.امااین موضوع جزدراندک وبلاگها وحتی ذهن هاقابل اجرانیست.
    به شخصه باهمه علاقه ای که به مسائل زیست محیطی دارم ،اولا:قادربه تفکیک موضوعات نیستم .مثلافردی که وبلاگ شخصی داشته وپیگیرمشکلات جامعه است ،چگونه می تواندتخریب وتصاحب اراضی یک محیط عمومی مانندپارک وجنگل توسط افرادسودجوویابانفوذرا صرفا موضوعی زیست محیطی یااجتماعی و...تلقی نماید؟خیلی ازمشکلات نهادینه شده درجامعه هستندوبایک یادونسخه شفا پذیر نمی باشند.
    دوما:بررسی موضوعی بادیدگاه تخصص خاص ویک طرفه ،باهمه مزیتهایش انسانهارا علینه کرده وتک بعدی بار می آورد.همان مشکلی که درتوسعه کشور،برنامه سازان ومجریان رابه خود مشغول داشته وبه توسعه پایدارکه درآن هرطرح وبرنامه ای بادیدگاههای مختلف ،زیست محیطی ،اجتماعی ،اقتصادی ،فرهنگی و...موردمطالعه وبررسی قرارمی گیرد نمی رساند.
     ازهمین زاویه نگاه کنیم ،چرابعداز صدویک سال هنوز حرفهایی می زنیم که باایده هاوخواسطه های مشروطه خواهان تفاوتی ندارد؟ اگردریکصدسال گذشته عقل جمعی ایرانیان،برنامه ای ارائه وبه اجرامی گذاشت ،امروزبایدچندین پله جلوتررفته وحرفی متناسب باجهان امروزمطرح می کردیم وتوسعه یافته تلقی می شدیم.البته جای نگرانی نیست ،ماهی راهروقت ازآب بگیریم تازه است .آیاحالاایرانیان به این که جایگاه اقتصادی ،فرهنگی و...ما دردنیای امروزمتناسب شان ومرتبه مردم است، راضیند؟برای پیشرفت بیشترچه اهداف جمعی داریم ؟دراهداف وبرنامه های مامولفه های توسعه پایداردیده شده یانه؟
     سخن کوتاه اینکه بادغدغه های ماودرشرایط موجودهمه نظروطرح خواهنددادتاعقل جمعی به نقاط مشترک تکیه وبرنامه توسعه پایدار را طرح ریزی واجراء نماید. 

لینک
۱۳۸٦/٥/۱٥ - الیاس پهلوان

   درباب گریوان   

gerivan
گریوان
    گریوان را فرهنگ معین به گریبان معنی وآورده روستاومحلی است درجنوب بجنوردکه درآن بنشنجات زیادکشت می شود.ویا درجای دیگرگریوان رامحل سکونت گبر نشینان توضیح داده اند.درحال حاضر معنی لغوی گریوان هرچه باشد مهم نیست .مهم اینست که گریوان روستایی باهمین نام ،منطقه ایست درجنوب یاقبله شهرستان بجنورد(درخراسان شمالی )وشمال شرقی قله کوه سالوک.ذکرمسافت وراه عبورومروراین روستاوروستاهای اطراف رابدون توضیح مسیرهایش میسر نیست.حداقل مسافت ازمسیر زو18 کیلومتر(فعلامتروکه شده )وحداکثرویاطولانی ترین مسیر تابجنورد35 کیلومتراست که ازجاده اسفرایین دراسدلی جداشده باعبورازاماموردی، درتوم ،قاپاق وعلی گل به گریوان می رسد.راه نیمه فعال آن ،پس بئش قارداش ازقره باشلوبه علی گل واردوبه گریوان می رسد.این مسیرحدود25 کیلومتراست که بعلت کوهستانی بودن کمترمورداستفاده قرارمی گیرد.
  گریوان وآبادیهای وصل به آن گامهای پیشرفت رایکی پس ازدیگری برداشته وبااجرای پروژههای جاده ،طرح هادی،گازکشی،اصلاح شبکه های آبرسانی،مخارات وبهداشت و...درحال تبدیل به شهرمی باشد.
   بنده(الیاس پهلوان) بااحساس دین به زادگاهم با راه اندازی وبلاگ گریوان درسایت های زیروخریددمین وفضا باعنوان www.gerivan.ir قصد معرفی توانمندیهای تولیدی(کشاورزی ،فرش ،پرورش ماهی ،دامپروری و...)گردشگری واکوتوریسم و...)رادارم.بخشی ازنیازمندیها وتوانمندیهای گریوان رادرقالب یادداشتهای خویش آورده واطلاعات جامع ترراباکمک بعضی دوستان وهمشهریهادرحال جمع آوری هستیم.امیدآن که همه هموطنان به ویژه گریوانیهای عزیزبانظرات ، مقالات وپیشنهادات ارزنده خودیاری رسان ماواهالی محترم باشند.
http://gerivan.mihanblog.com/
http://www.gerivan./
http://gerivan.blogfa.com/
http://gerivan.persianblog.ir/
لینک
۱۳۸٦/٥/۱٤ - الیاس پهلوان

   سنگسار   

نظر آیت الله موسوی بجنوردی درمورد رجم یا سنگسار
     موضوع رجم یا سنگسارازمسائلی است  که بیانگان ازاجرای آن برداشتهاواستفاده های سوء زیادی کرده ،نه تنها جمهوری اسلامی را مخالف حقوق بشر بلکه دین اسلام راهم دین خشن معرفی می کنند.امافارغ ازتبعات سیاسی واجتماعی ،اجرای این دستورمورداختلاف دربین علما واسلام شناسان نیز هست .آیت الله سید محمدموسوی بجنوردی دریک مصاحبه نظراتی دراین خصوص ارائه نموده اندکه قابل تعمق است :
آیا سنگسار واقعاً یک حکم اسلامی است؟

 
       آيت‌ا... سيدمحمد موسوي بجنوردي، فرزند مرحوم آيت‌ا... العظمي ميرزا حسن موسوي بجنوردي از مراجع تقليد دوره معاصر است، همچنين از طريق مادري نيز با آيت‌ا... العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني مرجع تقليد شيعيان و صاحب كتاب وسيله النجاه منسوب است. وي تحصيلا‌ت عالي خود را در نجف اشرف، در خدمت پدر و ساير اساتيد بزرگ آن دوران سپري نموده است و از آيت‌ا... العظمي خويي و امام خميني (ره) نيز اجازه اجتهاد دريافت كرده است.


او از سال 1361 به بعد در دانشگاه‌ها و حوزه هاي علميه مختلف تدريس نموده و بيش از ده‌ها كتاب و مقاله در حوزه‌هاي مختلف فقهي، حقوقي، فلسفي و اجتماعي به رشته تحرير درآورده است. وي مدتي نيز به حكم امام خميني در شوراي عالي قضائي عضويت داشته است. آنچه در پي مي‌آيد، گفت‌وگوي "روزنا"ست با ايشان درباره جايگاه رجم (سنگسار) و نظريات مربوط به آن در فقه اسلا‌مي.


با توجه به اينكه آيه رجم در قرآن نيامده و فقط صدتازيه (ماه جلده) آمده است، آيا از منظر موازين فقهي حكم آن چيست و نيز آيا از طريق شيعه در فقه و حديث مداركي در اين‌باره هست يا نيست. همچنين از طريق اهل سنت چطور؟ توضيحاتي لا‌زم هست. ‌

سوالي فرموديد درباره مساله رجم، همان‌طوري كه مي‌دانيد در قرآن كريم راجع به زنا يك آيه داريم: <الزانيه و الزاني فاجلدو كل واحد منهما مأه جلده> ما يك قاعده ادبي داريم طبق آن چنانچه مبتدا الف و لا‌م درش وارد بشود، موجب افاده حصر در خبر است، خود علماي ادب شرح مي‌دهند به اينكه در اينجا مي‌گويند مثل <الكرم في‌العرب و الصنعه في‌الصين> يعني <ينحصر الكرم في‌العرب و تنحصرا الصنعه في‌الصين.> اينجا مي‌گويد، <الزانيه و الزاني فاجلدوا كل واحد منهما مأه جلده> خلا‌صه، اين از آن عموماتي است كه مي‌خواهم عرض كنم آبي است تخصيص‌اش، آيا عموماتي داريم؟ آقايان وقتي كه بحث مي‌كنند آبي است از تخصيص؟

يعني امتناع دارد و تخصيص‌بردار نيست؟

 بله، تخصيص‌بردار نيست. يعني مي‌خواهم بگويم، مثل حكم عقلي است، حكم عقلي قابل تخصيص نيست و اين شباهت به آن دارد، يعني وضعيتش طوري است كه به حسب ظهور عرفي و به حسب متفاهم عرفي تخصيص‌بردار نيست.

يعني كيفر جرم زنا در قرآن فقط يكصد تازيانه يعني <مأه جلده> هست و با حكم ديگري مانند رجم تخصيص نمي‌خورد. از آن طرف هم يك واقعيتي را بايد عرض بكنم، اگر قانونگذار مي‌خواهد كيفري را در قرآن بيان بكند كه عمده منبع قوانين ما هست، نمي‌آيد كيفر ضعيف‌تر را اول بيان بكند و بعد با سنت بيايد كيفر قوي‌تر يعني رجم را بيان بكند. مثلا‌ در قرآن بيايد مساله صد شلا‌ق را بگويد و بعد با سنت بيايد مساله رجم را بگويد.

اين مساله اصلا‌ يك مقداري مستبعد و مستهجن است و يك نحو استهجاني دارد كه بناي عقلا‌ آن را نمي‌پذيرد و در جوامع اين‌طور نيست كه اين كار بشود، بلكه به عكس است، مثلا‌ اگر اشد مجازات را در قرآن كه مصدر تشريع است بگويد، اخف مجازات را مي‌تواند در سنت بگويد و جنبه تخصيصي هم داشته باشد، و عموم آن را تخصيص بزند. مساله ديگر آياتي است كه در قرآن هست كه مويد اشكال مورد نظر ماست درباره رجم، چون اصلا‌ <عذاب> كه در قرآن و در آيه مربوط به مجازات زناكاران آمده، به معني <كيفر> است و در آن گفته شده كه <وليشهد عذابهما طائفه من المومنين> يعني اجراي كيفر <جلد> و شلا‌ق خوردن زن و مرد زناكار را بايد گروهي از مومنان تماشا كنند.

اگر <عذاب> را در اين آيه به معني <رجم> بگيريم با آيات ديگر قرآن تناقض پيدا مي‌كند. در آيات ديگر داريم كه خطاب بر زنان پيغمبر اكرم(ص) وارد شده كه ذات باري‌تعالي مي‌فرمايد: ‌ <يا نساء النبي لستن كأحد من النساء من يأت منكن بفاحشه مبينه يضاعف لها ضعفين>‌ يعني اي همسران پيامبر، شما مانند بقيه زنان نيستيد، اگر يكي از شماها مرتكب فحشاي مبينه [زنا] بشود، كيفر و عذاب او دو برابر زنان ديگر است.

زنان پيغمبر همه شوهر داشتند، اصلا‌ امهات مومنين بودند، فاحشه مبينه كنايه از زناست. يعني اگر شما اين را انجام بدهيد، شما دو برابر كيفر داريد. پس بايد پيشاپيش كيفري مشخص شده باشد، تا دو برابر آن معني و مفهوم پيدا كند.
يعني قبلا‌ عددي معلوم هست كه كيفر اينان دوبرابر آن مي‌شود و آن، صد تازيانه است كه مي‌شود دويست‌تا.
اما اگر بگوييم كيفر زن شوهردار رجم است در اين صورت، دو برابر يعني چه؟ ديگر دو برابر اصلا‌ معنا ندارد، چون رجم قابل تكرار نيست اصلا‌، چون واحد مشخصي است و قابل تكرر نيست.

يعني رجم، مرگ از طريق سنگسار است و مرگ هم يعني يك بار بيشتر مفهوم ندارد.

  بله و لذا يك مقدار اينها مستبعد مي‌كنند مساله را و سبب مي‌شود كه انسان دقت بيشتري بكند.
من واقعا در اينجا از همه فقهاي عظام، از دانشمندان و پژوهشگران خواهش مي‌كنم در اين مساله دقت زيادي بشود، واقعا ببينيم به كجا مي‌رسيم.

اصلا‌ ببينيم واقعا رجم در اسلا‌م تشريع شده يا تشريع نشده؟

همان‌طوري كه بعضي‌ها مي‌آيند نقل مي‌كنند و مي‌گويند كه اين از تشريعات <عمر> است. اين را در صحيح مسلم يا بخاري دارد، ولي دقيقا نمي‌دانم كدام، در يكي از اين دوتاست، دارد كه بعد از پيغمبر اكرم(ص)، ابوبكر دستور داد به زيدبن ثابت كه برو قرآن را جمع‌آوري و تدوين كن، اگر دو نفر شاهد شهادت مي‌دادند، زيدبن ثابت مي‌پذيرفت، عمر به تنهايي آمد و گفت كه آيه رجم هم نازل شده ولي چون پيغمبراكرم(ص) مريض بود وارد قرآن نشد ولي زيدبن ثابت قبول نكرد و آن را وارد قرآن نكرد.

طبق اين خبر، ريشه رجم مقدار زيادي به خليفه دوم، عمر برمي‌گردد. خلفا و حكام نيز براي سركوب مخالفان خود هميشه از آن سوءاستفاده مي‌كرده‌اند. فكر مي‌كنم در كتاب تاريخ بغداد باشد. من خيلي سال قبل ديدم، آنجا مي‌گويد بني‌عباس وقتي مي‌خواستند دشمنان خودشان را بكشند همين مساله رجم را مطرح مي‌كردند و مي‌كشتند.

يعني اينكه يك وسيله‌اي شده بود براي آنها كه دشمنانشان را به اين كيفيت مي‌كشتند.

ابزار سياسي‌شان بود؟

بله، به اعتقاد من واقعاً ابزار سياسي‌شان بود . روي اينها بايد دقت بشود. روي رواياتش خيلي دقت بشود. رواياتي كه راجع به رجم كردن هست، چه زمان پيغمبراكرم(ص) و چه در زمان اميرالمومنين علي(ع) خيلي قابل دقت است.

برخي روايات هست كه نمونه‌هايي از حكم رجم را بيان مي‌كنند يعني قبل از آنكه عمر سر كار بيايد و خليفه بشود، رواياتي از طريق اهل سنت هست؛ يكي راجع به يك زن و مرد يهودي است و يكي هم درباره شخصي به نام ماعز كه مسلمان باديه‌نشين است، يعني كلمه‌اش هست <من‌الا‌عراب> كه جمع همان باديه‌نشينان مي‌شود، چون جمع عَرَب مي‌شود <عرب>، پس معلوم مي‌شود او باديه‌نشين بوده است. مسلمان باديه‌نشين كه طبق تفصيلي كه در آن روايت هست، گويا پيغمبراسلا‌م(ص) دستور فرمودند آن دو زن و مرد يهودي و<ماعز> را رجم كنند. و اينها قبل از عمر است، اين توجيهش چه مي‌شود؟


اين از حيث سند ضعيف است. بعد هم چيزي و نكته‌اي در متن اين روايات هست كه آنها را دچار اشكال مي‌كند و آن اينكه اساسا رواياتي كه متضمن رجم‌اند، چه در زمان پيغمبراكرم(ص) و چه در زمان خلا‌فت اميرالمومنين، همه اينها مي‌گويند كه آن طرف با گريه مي‌آمد و با گريه مي‌گفت كه <طهرني يا رسول‌الله، طهرني يا اميرالمومنين>، پيغمبر يا اميرالمومنين پشتش را مي‌كرد به او و توجه نمي‌نمود، باز او مي‌آمد اين طرف، تا اينكه چهار دفعه اين كار را كرد كه حضرت پذيرفت.

جريان خيلي مفصل است. بنده عرض مي‌كنم كه اين از مسلمات فقه ماست در باب زنا كه اگر <قبل از ثبوت عندالحاكم> متهم توبه كند مسقط حد است.

 سوال من اين است كه واقعا براي <توبه> و پشيماني يك فرد بزهكار چه مصداقي بالا‌تر از اين مي‌توانيد پيدا بكنيد كه طرف دارد گريه مي‌كند و بدون آنكه او را مجبور نمايند اينچنين اظهار ندامت مي‌كند. آيا اين توبه نيست؟ پس توبه به معناي چيست؟ توبه به معناي پشيماني است.

حضرت سجاد(ع) در <صحيفه سجاديه> بيان مي‌كند: <الهي ان كانت الندم اليك التوبه فأنا من النادمين.> كسي مي‌آيد خودش را در معرض كشتن قرار مي‌دهد و مي‌گويد من را پاك كن يا رسول‌ا...، ديگر ما از اين مصداق بالا‌تر، از توبه بالا‌تر داريم.

من مي‌پرسم آيا چطور شد كه اينها توبه كردند، ولي پيغمبر اكرم(ص) يا اميرالمومنين بر ايشان حد جاري كردند، در حالي كه توبه قبل از ثبوت در نزد حاكم مسقط حد است، لذا اين روايات همه قابل خدشه است، چطور شده كه با وجود توبه مسلم اينها، باز اجراي حد شده است، آيا تشكيك در صدور روايات بكنيم؟

چون اگر يقين داشته باشيم كه روايات مال پيغمبر يا ائمه است، تشكيك ندارد، اما در باب روايات درايت خيلي مهم است كه ما بايد ببينيم روايات با اصول ديگر فقه ما سازش دارد يا نه. وقتي ديديم روايتي با اصول فقه ما سازش ندارد، مانند همين مساله كه برخلا‌ف قاعده <قبولي توبه قبل از اقرار عندالحاكم مسقط است> مي‌باشد، اينجا مي‌بينيم عملا‌ مسقط نشده و منافات با آن روايات دارد.


در اينجا دو مساله و يا نكته ديگر نيز هست. اول اينكه در باب رجم شهرت فتواي علماي شيعه است و نيز علماي اهل سنت هم كه طبعا فتوا داده‌اند، آيا شما در بين آراي فقهاي شيعه فتوايي غير از آن فتواي مشهور راجع به عدم رجم ملا‌حظه فرموده‌ايد؟
نكته ديگر اين است كه، در زماني كه حضرتعالي در ديوان‌عالي قضايي در منصب قضايي تشريف داشتيد راجع به اين مساله چه مي‌كرديد؟ من يك وقت از حضرتعالي شنيدم كه فرموديد امام خميني(ره) فرمودند كه به قضات بگوييد كسي را رجم نكنند، حالا‌ يا شما استفتاء كرديد، ايشان جواب فرمودند، و يا ابتدا فرمودند، يادم نيست؛ در هر حال ايشان دستور فرمودند كه رجم را بخشنامه كنيد صورت نگيرد، آيا اين مصلحتا بوده و يا از باب استناد به فتواي شما و يا فتواي خود ايشان بوده؟ اين مساله را مي‌خواستم با توجه به اينكه وقت شما هم تنگ است مختصرا توضيح دهيد؟


ابتدا سوال اولتان را پاسخ بدهم و بعد سوال دوم را.

ببينيد، مساله فتواي فقهاي عظام براي ما نمي‌تواند منبع بشود. خب اين را در علم اصول فقه بحث كرده‌اند كه شهرت فتوايي يكي از <ظنون> است كه بحث مي‌كنند در علم اصول <اول من حاصل> از فتواي مجتهدين آيا حجت است يا نه؟

ما همان تاسيس اصلي كه كرديم <اصاله تعدم حجيه كل الا‌ ما خرج بالدليل> يا <اصاله حرمه عمل بظن الا‌ ما خرج بدليل> اين اصل شامل فتوا نيز مي‌شود.
ما تابع دليل هستيم، نه تابع فتوا، ما كه مقلد نيستيم كه ببينيم چه كسي چه گفت. ما ادله فتاوا را بررسي مي‌كنيم اگر به مقصود دلا‌لت داشت فتوا مي‌دهيم وگرنه، خلا‌ف آن را مي‌گوييم.

اما پاسخ دوم راجع به حضرت امام(ره) كه فرمودند <رجم> اجرا نشود؛ بله توضيحش اين است كه در همان اوائل سال 60 بود كه سميناري در يكي از كشورهاي اروپايي برگزار شده بود كه به عنوان اثبات اينكه اسلا‌م دين خشونت است، مساله رجم را مطرح كرده بودند، من خدمت امام رفتم و جريان را به ايشان عرض كردم و ايشان فرمودند چه طرحي داريد؟ گفتم اگر اجازه بدهيد به ما در دادگاه‌ها حكم رجم را صادر نكنند، يك شق ديگري را بگيرند.

امام فرمودند كه اين كار را بكنيد. من عرض كردم ما اين را به شما نسبت مي‌دهيم كه شما فرموده‌ايد، گفتند اشكالي ندارد. من آمدم در شوراي‌عالي قضايي مساله را نقل كردم و شوراي‌عالي هم آن را بخشنامه كردند براي همه كشور.


يعني به اسم حضرت امام بخشنامه شد و به ايشان نسبت داديد؟

بله، طبق نظر حضرت امام بخشنامه شد كه از اين به بعد دادگاه‌ها حكم رجم ندهند، احكام ديگر را به كار گيرند.


يعني همان جلد (تازيانه) باشد؟


حالا‌ جلد يا تعزير باشد. آن وقت گفته شد به حضرت امام كه اگر مجرم در حال اجراي حكمي غير از رجم حفيره [محل اجراي حد] فرار بكند در مساله رجم هست كه دنبالش نكنيد، حالا‌ ما در اين جا چه كار كنيم؟ حضرت امام(ره) فرمودند كه در اين موارد ارشاد به توبه‌اش بكنيم تا عفوش بكنند. بخشنامه‌اش عكس‌العمل خوبي داشت.

اين موضوع در چه سالي بود؟

سال 60.

آيا از اين بخشنامه ما مي‌توانيم نسخه‌اي در اختيار داشته باشيم؟

من نمي‌دانم آيا در دبيرخانه قوه قضائيه بخشنامه‌هاي شوراي عالي قضايي پيدا مي‌شود يا نه؟ محلش آنجاست.

در دفتر شخصي حضرتعالي وجود ندارد؟

نه من در آنجا بودم ديگر فعلا‌ نسخه‌اي در اختيار ندارم.

آيا شما اين را احساس فرموديد كه اين فتواي امام هست يا از باب مصلحت و عنوان ثانوي بود؟

حالا‌ يا فتوا يا مصلحت چندان فرقي نمي‌كند، اين دستور امام بود. نگاه كنيد انسان بايد يك برداشتي داشته باشد كه دستور بدهد.

نتيجه‌اي كه مي‌گيريم اين است كه حالا‌ يا از باب حكم ثانوي يا از باب حكم اولي، نظر و فتواي حضرت امام(ره) درعصر فعلي و زمان خودشان برخلا‌ف آنچه در تحريرالوسيله‌شان آمده؛ اين بوده كه رجم را در دستور حكومتي خودشان قرار ندادند و فرمودند حذفش كنيد، حالا‌ ما مي‌توانيم اين را به استناد نقل حضرتعالي منتشر كنيم؟

بله عين واقع است.


لینک
۱۳۸٦/٥/۱۳ - الیاس پهلوان

   کلاغ   

باچه شرحی ؟ قربانی ...؟ خشونت ؟...؟

به کدامین گناه؟ باچه انگیزه ای ؟تاکی ؟

لینک
۱۳۸٦/٥/۱۱ - الیاس پهلوان

   پيروزی عراق   

فوتبال عراق قهرمان آسیاشد
     ازفوتبال فقط پخش مستقیم وبازیهایی که جنبه ملی دارد پیگیری می کنم وبعضی بازیهای حساس ورقابتی راهم برای کلکل کردن با آقاپسر هاتعقیب کرده وژست مخالف ایشان را می گیرم.
    بازی عراق وعربستان به ظاهر ازمقوله های فوق نبودولی درعین ناباوری خوشحال می شدم که عراق برنده رقابت باشد واینگونه شد. عراق خسته ازرقابت های اجتماعی وسیاسی پس ازصدام؛ اولین پیروزی وقهرمانی خود درجام ملتهای آسیا را خوش تجربه کرده ورودخوبی به جامعه جهانی داشته است .بااین رویدادتاریخی همچون مسائل سیاسی ؛ورزش عراق هم درراس خبرهای روزقرارگرفت.
      این پیروزی نشان ازچیست؟درکشوری که گروههای سیاسی آن همدیگررابر نمی تابندورهبری دولت خویش وآمریکارابه چالش کشیده اندچگونه بازیگران صحنه ورزش آن؛ بازی منسجم تیمی ارائه وبرکشوربه ظاهرباثبات وثروتمندفائق آمدند؟ نقش مربی وکادر فنی وبازیکنان هریک چنددرصدبوده است؟آنهاچه داشتندکه ماوعربستان نداشتیم؟مگر چه اتفاقی افتادکه تیمی که به تیم ب ماقبل ازاین بازیهاباخته بوداینگونه صدرنشین آسیاشد؟
به هرروی این پیروزی به کام همه عراقیها شیرین ترباد.
لینک
۱۳۸٦/٥/۸ - الیاس پهلوان

   روزپدر   

سیزده رجب تولدمولودکعبه مبارک باد
       چندسالی است که سیزده رجب سالروزتولد حضرت علی (ع) بعنوان روزپدرمرسوم شده است .این روزبعنوان یک روزمهم وبااهمیت ازنظرماشیعیان ازآن جهت که امام اولمان  کسی است که دریک موقعیت ممتازودرکعبه ولادت یافته واختلافی هم درسالروزتولدش نبوده ، همواره مورداحترام  وتکریم بوده وهست .شاید همین نقطه قوت باعث شده تا برخلاف اعیادوایامی که توسط دستگاههای رسمی تصویب واعلام می شوند، این روزناخودآگاه درمیان مردم بنام روزپدرشایع وتوسط رسانه ملی تبلیغ وبوسیله بازاریان به آن دامن زده شد.اگربتوان ازسودجوییهای فروشندگان وسیال بودن زمان ماههای قمری نسبت به برجهای ثابت شمسی گذشت ، می توان گفت روزهای خوبی  تادرنیمه های ماه رجب  علی وار حالی ازنیازمندان پرسید. حال اگربامی خواهیم باجماعت همرنگی کنیم خوب است قدری هم درشان این روزومقام صاحب آن تدبر داشته باشیم.
چه وصف زیبایی دارنداستادشهریار ازعلی (ع):
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
كه به ماسوي فكندي همه سايه هما را
نــاشناسي كـه به تاريكـي شب
مي بُرد شــامِ يتيمانِ عــرب
پادشاهي كه به شب بْرقَع پوش
مي كِشد بارِگدايان بردوش
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم من بخدا قسم خدا را
بخــدا كـه در دو عـالم اثــر از فنــا نمانـد
چو علي گرفته باشد سُرِ چشمه بقا را
برو اي گداي مسكين در خانه علي زن
كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را
درجهاني همه شور و همه شَر
ها عُليّّ بشرّ كَيفُ بشر
شَبرْوان مستِ وِلاي تو علي
جانِ عالم به فداي تو علي
لینک
۱۳۸٦/٥/٤ - الیاس پهلوان

   آسفالت گريوان   

اولین آسفالت درگریوان
    بعدازاینکه طرح هادی روستادرگریوان پیاده وبزرگترین کوچه آن بعنوان اولین خیابان تخریب وجدول گذاری شد ؛اکنون اولین آسفالت خیابان درگریوان شروع شده است.طرحهای هادی روستابه سسب کمبوداعتباروحجم گسترده فعالیتهای بهسازی روستاهاباتاخیروکندی زیادی مواجه می شوند.راکدشدن طرحهابه حدی است که بعضاافرادآرزوی عمران وآبادی محل خودرابگورمی برند.
    به هرتقدیر آسفالت اولین خیابان درگریوان که کمتر ازدوکیلومتراست؛ بعدازبرنامه های اصلاح شبکه آبرسانی روستاوخواباندن لوله های اصلی گازرسانی مقرراست که انجام گیرد.پاره ای اختلافات پیمانکاران گازکشی وآسفالت موجب شده که بیماری شهری شکافت آسفالت برای طرحهای دیگربااتمام آسفالت خیابان به گریوان هم سرایت نماید.
    خیابان دوم که بایدتاکنون بازگشایی وبه مرحله آسفالت می رسیددربخش جنوبی روستادریک سه راهی ازاینکه به سمت سرچشمه ادامه یابدیا به سوی گورستان؛ موردنزاع واقع شده است.اگراعتبارات مربوطه به حدی باشدکه تامین کننده نیازهای ساخت وسازهاوتهیه زمین باشدمخالفتهای مردمی کاهش یافته وطرحهازودبه بازدهی ونتیجه خواهندرسید.
  آسفالت یک خیابان دوکیلومتری شاید به ظاهربی اهمیت جلوه کندولی برای گریوان که اولین آسفالت راحتی قبل ازاتمام ومرمت جاده اش تجربه می کند؛می تواندکاری تاریخی باشد.

لینک
۱۳۸٦/٥/٢ - الیاس پهلوان

   تولدگريوان   

یکسالگی وبلاگ گریوان
        یکسال پیش وبلاگ ویا به عبارتی وبلاگهای گریوان را ایجادکردم .اگه روزای دیگه وقت داشته باشم ازموفقیت های یکساله خواهم گفت.دراین یکسال دوستان زیادی یافته دلمشغولی های خودرا نوشته وثبت کرده وازدغدغه های خیلی های درخصوص موضوعات بیشمارمطلع شدم.یکی ازاین مسائل؛ مشکلات زیست محیطی استانهاوشهرهای مختلف بوده که ازنگرانی افراددلسوززیادی مطلع شدم.مواردمربوط به محیط زیست به ظاهرساده وشاید درنگاه برخی ؛مطرح کنندگان آنها؛کارشان خطرات موضوعات سیاسی را نداردولی استرس ورنج حاصل از مشاهده تخریب محیط زیست وبی توجهی مردم ومسولین به آن؛ تحلیل تدریجی روح وجسم رابدنبال خوددارد.به هرتقدیر بررسی نکرده ام که چنددرصداز کارهاونوشته هایم ؛اقتصادی وسیاسی واجتماعی و...است ولی به جهت علاقه وتوجهی که به گریوان ومشکلات آن پیداکرده ام ازعواقب بعضی اموردردست اقدام برای محیط زیست گریوان وجاهای دیگرنگرانم.....

TinyPic image

لینک
۱۳۸٦/٥/۱ - الیاس پهلوان