ره آورد بجنورد   

مشکلات استان شدن وتخریب منابع طبیعی بجنورد
       بعد از تاسیس استان خراسان شمالی ، چند تغییر دربجنورد محسوس است :
 1- گران شدن زمین ومسکن
 2 – شلوغی  وترافیک خیابان ها
 3 – ساخت وسازهای فراوان توسط مردم وادارات دولتی
   - سالها پیش اگرخیابان جدیدی احداث می شدیک یاچندمالک مثل حاج جبارخوشی زمینهایش گران می شد،که  قدری از درآمد حاصل را درراه امورعام المنفعه صرف می کردومقداری اززمینهای وارد شده به داخل محدوده را به نیازمندان می داد .ولی امروزه ،گرانی زمین ومسکن به کام زمینداران ودلا لان جدیدالواده وناکامی  بی خانه ها ازخرید مسکن شده است.درآمد حاصل از فروش زمینهای کشاورزی کم از پولهای کثیف تولید شده ازراه قاچاق کالاوموادمخدر نیست .
   --خیابانهای اصلی بجنورد بیش ازچهل سال پیش احداث شده اند.یعنی زمانی که تازه پیکان وارد بازارشده وافرادانگشت شماری از مردم ( شاید مالک وزارعی که دراثر نابودی کشاورزی به شهرها می آمدند)،دربجنوردبه خریدخودرواقدام می کرده اند.غالب امورحمل ونقل شهری توسط گاری ودرشکه انجام می شده وبه این وسعت ازخیابانها هم نیازی نبوده است.این میراث گذشتگان از پاسخ گویی به استفاده بی رویه ی ما ازانواع تولیدات کارخانجات خودروسازی داخلی وخارجی نیست .خیابانهای مانوس به صدای کالسکه ونعل اسبها ازهیاهوی ماشینهای مانده درترافیک، به ستوه آمده ند. بعضی مواقع خوردوها از میدان کارگر تا میدان شهیدواز آنجا تا چهارراه مخابرات را به دنبال هم، بدون اینکه سبقتی میسر ویا مسیر فراری را متصور باشند، طی می کنند.جالب اینکه مردم همین وضع را تحمل کرده واز تاکسی هم پیاده نمی شوند.(یک کورس ازمسیرهای تاکسی یا اتوبوس بجنورد را درشهرهای بزرگ باید پیاده طی کنی تابه ایستگاه برسی .)یک طرفه کردن بعضی خیابانها هم مشکل را حل نکرده است.راننده تاکسی عنوان می کرد که بعد از مرکز استان شدن بجنورد ، حدود چهارهزارتومان از درآمدروزانه ماکسر وقریب 1500 تومان به هزینه ی بنزین مصرفیمان افزوده شده است.
  --- گذشته از بلند مرتبه سازیهای حاشیه ی خیابانها ، درکوچه ها ومیلان های فرعی نیزساختمانهایی با سه طبقه روی پیلوت بنا می شود.باتوجه به واحدهایی که درهرطبقه احداث می شود، می توان تصورکردکه چه تعدادجمعیت با چند وسیله ی نقلیه جدید دراین محلات ساکن خواهند شد. به فرض داشتن پارکینک برای وسایط نقلیه در ساختمانها ، امکان عبورومروردر این کوچه برای مردم ممکن خواهدبود؟
    *بهرصورت وضعیت جغرافیایی وطبیعی بجنورد جوابگوی  رشد جمعیتی بااین وسعت رانداشته  ودرآیندن نزدیک ،منابع طبیعی واراضی کشاورزی زیادی فدای توسعه بی رویه شهری خواهد شد ،کمااینکه هجوم ورقابت درتصرف  اراضی ملی ومنابع طبیعی تخته ارکان توسط ارگانهای دولتی شروع وشهرراپس از اتصال به الهوردیخان به روستای ارکان دردامنه ی کوه آلاداغ خواهندرساند.
لینک
۱۳۸٦/٧/٢۸ - الیاس پهلوان

   شب وروزماه مبارک-۶   

  6-اختیارانسان والقاعات نیک وبد
 
فبای ءالاء ربکما تکذبان ...
الا قیلا سلاما سلاما ...
   این بهارهم همچون بهاران دیگر زودگذراست. این حس همیشه بوده که بهارزودگذراست .بهارفصول ،بهارعمرو...
  برعکس روزها این  شبا رونقی مضاعف یافته اند. بازارخوراکیها داغترازهرچیزی است. جمعیت زیادی را میشه درخیابان ،بازار و پارکها دید.بوستانهای بزرگ کلکسیونی ازطبقات مختلف اجتماع هستند.بدون اینکه طبقاتی فکرکرده باشیم ، اقشارمتفاوت جامعه را می توان دریک جامشاهده کرد. بچه هایی با حداقل وحداکثر امکانات تفریحی و ورزشی ، خانواده هایی باتوجه توان اقتصادی خویش درحال خوردن وآشامیدن ویا ورزش وتفریح ، دختروپسرهایی با آخرین مدلهای لباس وگوشیهای موبایل و...
    تمیزکار نارنجی پوش پارک ،بی توجه به اطراف -  به آن آقا وخانمی که روصندلیها ثابت پارک درحال گفتگووخنده اند، بی اطلاع ازعکس ومطالبی که پسران شنگول بلوتوس می کنن، بی احساس نسبت به درد دل خانمی که درحال پیاده روی ،شکوه به  دوستش می برد، بدون شنیدن صدای جوانی که درگوشه ای درحال مکالمه ی تلفنی عرض ارادت به دیگری می کند وبی نگاه به سایه ی من که نفس نفس زنان ازکنارش عبورکرده -  ازافتادن تک برگ درحال صغوط هم غافل نیست.به یمن زحمت ایشان ازخش خش برگهای پاییزی درزیرپای عابران خبری نیست.
    دویدن برای ندویدنها ، درمیان خیل مردم ،چند شبی بیش طول نکشید.قصد این بودکه شبها بدویم  تامگر جبران مافات کرده ودرصورت تشنگی لبی ترکرده باشیم ،اما بهانه هایی چون سوزوسرمای پاییزی وطولانی شدن دوره ودیدن وقایع اتفاقیه پیرعاشق پیشه آقای فتوحی و...مانع برنامه ی ورزشی شد .باشدتابعدعیدفطربازدرسالن تحت تعلیمات جناب آقای جوادی قدری ازاین چربی های اشباع شده ی افطاروسحررا درسالن بسوزانیم
. راستی بااین همه سریالهای جورواجورچرامردم درخیابان و پارکهایند؟ شایدتکرارشومی بینن . سریالهای تلویزیونی امسال وحتی سالهای قبل یک آبشخواردارند. همه سعی دارندازوسوسه های شیطانی نذیری داده باشند ودرکنارش روحانی دارندکه بشیر دهنده ورهاننده است. گاها اختیارازآدمی سلب شده بعضی را نیروهای اهریمنی محرکند وبرخی راهم روحانیان هدایتگر. اینکه چقدرازاین حرفها باواقعیتهای موجود مطابقت داشته ودوراخرافه است ،بماند ولی تردیددریافته های عقل وآنهم بیان استدلاهای عقلانی ازسوی مستقیم شیطان ویا باوساوس درونی، موضوعی است که می تواند ازنکات منفی  وبدآموزی این دست ازساخته های رسانه ی ملی باشد.
   ماراخوابهای عصرگاهان سرپا می داردکه شب راازنیمه ها گذرانده ،حداکثر دوساعتی راسربربالین بگذاریم. این رسم دیرینه ما شده که بخش زیادی ازتدارک سحرگاهی ،خصوصا برنج  را درهمان دم تهیه ومیل کنیم.تازگی وگرمای مطبوع غذابه زحمتش می ارزد. درهمین باب واقعندکسی قادراست درغیر ماه مبارک درسحر ویا حتی صبح ،غذای ظهروشب راتناول کند؟ بچه ها می گویندمارابیدارکنیدکه سحری بخوریم ، یعنی ساعت سه نصف شب مثلا چلوخورشت وسالادو...بخورند.این هم از امکان غیر ذائقه ودرک زمان ومکان است.
   اگرسخت بودیا آسان ، اگرالغوث ،الغوث ها اثر کرد ویا نکرد، اگرخوردیم یا نخوردیم ، روبه پایان آمداین دوره ازعمر . آیا سال دیگر وروزه ای دیگرباشیم یا نباشیم؟ ...اگه نگید، ای تنبل ، خواهم گفت التماس دعا ، بدرود.

لینک
۱۳۸٦/٧/۱٧ - الیاس پهلوان

   شب وروزماه مبارک-۵   

۵-بهارقرآن
تاثیر عبادات درروابط اجتماعی
   عبادتهای جمعی وشایدمسلمانی ما  ایرانیان دربعضی ایام پررنگترمی شود.ماه مبارک رمضان واقعا بهارقرآن است .اگر کسی رابه دلیل فرصتی برای تدبر ویا قرائت کلام الهی درطول سال نباشد،به رسم خوب این ماه عزیز زمانی را برای شنیدن کل یا بخشی ازاین معجزه ی رسول اسلام می یابد.برخلاف دوره وجلسات محلی وبعضی دستجات که باتابلوونام نشان خاصی برگزارمی شوند،مابدون تابلو ونام خاص، به تاسی از دوستان قدیم ،دوره ی کوچکی ازهمکاران را ادامه می دهیم که باهمه قلت اعضاء ازبچه دوساله تامردشصت ساله درآن حضورمی یابند.بانیان دوره  کارمندانی  بودندکاررا درتجردشروع وتداوم داده اند تا امروزکه با نوه ی خود دریک ردیف قرارمی گیرند.تعدادی ازاین فرزندونوه هابا وجود دوری ازجمع وتشکیل خانواده واشتغال درجاهای دیگرهنوزاین دوره راترجیح داده اند.
  قریب یک تا دوساعت شبهای ماهم با این جمع سپری می شود.تعدادی ازدوستان با تسلط کامل به قواعد وبا صوت زیبا تلاوت می کنند.تعدادی نیز دراین جمع به خواندن قرآن مسلط شده اند.پیشرفت بچه هاهمچون رشد وکمال جسمیشان کاملامحسوس است.بعضی مشکلات خصوصا کمبودبنزین ،ادامه دوره ی ماراتهدیدمی کندولی اشتیاق بیش ازحد افرادوتلاشهای بعضی دوستان موجب رونق دوره شده وکسانی که به عللی خیلی ازشبهارا حضورندارندولی مصر به برگزاری دوره درمنزلشان هستند.
  درزمانی که دویدن دنبال آب ونان درقالب مشاغل رسمی وغیررسمی اکثرفرصتهای انسان را سلب کرده بدون اینکه رضایتی از حاصلش باشدویاسقفی برای کنز مال متصورشویم ، پرداختن به بعد معنوی انسان وتدبر درآمدوشدهای دنیا خالی ازلطف نیست. همچون فردی که بعد ازتشییع وتدفین مرده ، تنبهات اندک خویش رابه فراموشی می سپرد،ماهم درفاصله قرائت قرآن به بعضی معانی متمرکز می شویم ولی حیف این ناشه درفاصله برگشت واندیشه تناولات پیش وپس سحر به فراموشی سپرده می شوند. اگرنبوداین غفلت های انسانی ،می شد به حافظه دائمی سپردکه شب بیست وششم درجزء بیست وشش غیرازآن همه راهنمائی وسفارشات درابواب مختلف ،
درآیه 11 سوره ی حجرات می فرمایند:
   " ای کسانی که ایمان آورده اید،قومی(گروهی) ،قوم (گروه) دیگررامسخره واستهزاء نکنند،شایدآنان-که مسخره شده اند- ازاینان- که مسخره کرده اند- بهترباشند، ونه زنانی زنان دیگر را، شایدآنان ازاینان بهترباشند. وازخودتان –ازیکدیگر- عیبجویی مکنیدویکدیگررابه لقبهای بدوناخوش مخوانید که پس ازایمان به خدانام فسق برمومن نهند بسیارزشت است وهرکه ازفسق وگناه به درگاه خدا توبه نکند بسیارظالم است ."

لینک
۱۳۸٦/٧/۱٦ - الیاس پهلوان

   شب وروزماه مبارک   

۴-افطاربادسر سریال
  کاهش وقت اداری وسرویسهای آماده حرکت ،توراواداربه رفتن می کند.نه سفره ای پهن است  ونه کسی منتظررسیدنت ،ولی بیرون هم خبری نیست .به ناچارواردخانه شده ، درحال دیدن تکرارسریالهامی توان خواب وبیداری را به صدای خوش ربنا پیوندزد.سختی که درروزه داری امروزی مانیست اگرهم باشد فارغ ازهمه ی محاسنات آن به لحظه های شیرین انتظاروآوای ربنای آقای محمدرضا شجریان می ارزد.بااینکه استاد درتوضیحی گفتند: این بخش ازقرائت ادعیه قرآن مجیدراتمرینی وبرای آمادگی خوانده، تابعدا متن اصلی صداگذاری وپخش شود(که نشده) ولی انصافا دلنشین وجاودانه شده است.
   با استراحت چند ساعته آمادگی تناول هراشربه واطعمه ای ازانواع رقیق وغلیظ آن وجود دارد.ولی به تجربه ی چند ساله بعدازسیری وارضای امیال سرکوب شده ی طول روزمی توان گفت هیچ خوردنی به اندازه ی نان وپنیر(برخلاف میل بچه هابه نوع گچی وسفید آن لیقوان چیزدیگری است.)باچای نبات سالم وبی آذارنبوده است.
   افطارباهمه ی حرص و ولع قبلش بی هیچ اتفاق خاصی پایان پذیراست.دسربعدخوردن ونخوردنها ،سریالهای رمضانیه است که چندسالی است به هرجهت وسببی سرگرم کننده خیلی ها شده است.
  یکی یا دوتا ازسریالهارا قبل ازرفتن به دوره ی قرآن می شه تماشاکرد..حتی تب سریالی بعضی هامون باعث می شه به دوره نرسیم ویا درخلال پذیرایی بعدقرائت قران بخشی از یک مجموعه راهم ببینیم.
  هرچندمهاجرتهای بی حدوحساب وبعضی تغییرات اجتماعی روستاها راهم متحول کرده ، اما اگه روستا وروستایی واقعی پیدابشه می توان گفت: برخلاف روستاهاکه کارهابراساس گردش فصول انجام می شه  وگرنه آخرسال از رزق وروزی خبری نخواهدبود، شهرنشینها ماه مبارک رابه  رکود ورخوت اقتصادی تبدیل کرده اند.درروستافرد روزه دار طول روزتقریبا همان کاری راانجام می دهدکه درروزهای دیگرانجام می داده ولی درشهرکارمند وکاسب تاوقت سحر به گشت وگذاردرخیابانها وشب نشینیهاودیدن فیلم وسریال مشغول است  وروزها رابه خواب واستراحت می پردازد.درواقع تعطیلات غیر رسمی ما ازتعطیلات رسمی زیادتر وزیان آورتراست.

لینک
۱۳۸٦/٧/۱٥ - الیاس پهلوان

   قصه بختگان   

بختگان (4)
تجربه ی فلامینگوی جوان
         وضعیت عجیب می نمود ولی متاسفانه اتفاقی بودکه داشت می افتاد.بادیدن این وضعیت  نابسامان پرطلا ازحرکت ایستاد.نیم خیزصحنه برخورد را به نظاره بود که دیدفلامینگوهایی که ازحمله رسته بودندازدسترس مهاجمین دورشدند. دراین اندیشه که باآمدن این حیوانات دوپاچه بلایی برسرش خواهد آمد،باچشمان بی رمق خویش دیدکه فاتحان باغنایم خویش پشت به صحنه نکرده روبه سوی قلعه های خویش روان شدند.
      پرطلا آهی برآورد وتمام هیکل خودرابرزمین نمناک برجای مانده ازپس روی آب دریاچه انداخت.چشم هارابسته ، بازغرق اندیشه : که حادثه پس حادثه ، رهایی من ازاین حوادث برای چه؟   چرا باراین همه مشکلات بردوش نحیف من نهاده می شود؟ بلندپروازیهایم باعث شده؟ گله وشکوه از رفتاربزرگترا به این مصیبت دچارم کرده؟ ازپس این اتفاقات بازچه حادث خواهدشد؟ خدایا شانه هایم تحمل این همه رنج راندارند. گراین تقدیرم است، برتحملم بیافزای ،ورنه مراازدیدن این همه مصیبت وصدمات وارده برهمنوعانم،برزیستگاهم،وحتی براین مهاجمان ناآگاه،معاف دار.پرطلاهمین طورکه بادل گرفته وحال نزاربه درگاه خدای استغاثه می کرد، دل ودیده اش درپیوندی باهم هوش ازاوببردند.
       پرطلاتادیده بگشود ،خورشیددو وجب ازکوههای شرقی فاصله گرفته بود.قبل از اینکه بخواهد بخاطرآورد: به چه سسب اینجاست ،متوجه سروصدای شکمش شد.به آرامی تکانی خورده ،سربه اطراف چرخاند.چیزدندان گیری نبود،ولی گرسنگی مفرط وادارمی کردکه هرآنچه رادیده بی تامل بخورد.اندک توانی درزانوهااحساس کرد.همین کافی بودتاذهن یاریش کندکجاست وچه شده است.بامرور وقایع دیروز مصمم به طی مسیرشد.ازاینکه بخواهدبه کدام سوگام بردارد،چندان اهمیتی  نداشت ،چون وسعت زیادی ازمنطقه اززیر آب خارج شده وبرهوتی جلوه می کردکه اگرتازه وارد می بودقالب تهی می کرد.فقط یک سمت ،همان مسیر که قبلا اختیارکرده بود،مقرون به صرفه می نمود،چراکه درآن جهت تصویری از آب زیر نورآفتاب می درخشید.همین هم کفایت می کردکه پرطلا ازمیان جهات مختلف دریاچه سمت شمال را انتخاب نماید. قدری راه پیموده ، متوجه مختصر غذاهایی شدکه گویی تازه ازآب گرفته باشند. چندلقمه ای برداشت .امااوکه به زنده وتازه خوری عادت داشت ،بادیدن اینکه آرتیمیاهای بیرون ازآب اصلا مزه آنهایی که ازتوی آب صید می کندرا ندارد ، ازخوردن بی زارشد .دلش به حال این موجودات ریز وخوشمزه سوخت که چگونه آنها هم دراین وضعیت ازبین می روند.باخودگفت با این اوضاع اگه دوباره آبی به بختگان روان شودچندسال طول خواهد کشید تا خوراک شکم سیرکن دراین دیارپیداشود؟
   پرطلاباهمه ی مطالعات واطلاع ازدنیای پیرامونش به این اندازه که طی دوروزاخیرچیز  یادگرفته بودازوضعیت زندگی موجودات حتی ،فلامینگوها نمی دانست. برایش پیش نیامده بود که فکرکند،خورد وخوراکش چگونه تامین می شود. تغییرمکان پیشینیان خودرا یک تفریح وتفنن می دانست وهیچگاه به این اندازه فکرنمی کردکه تلاشهای رئیس و بزرگترا برای انتخاب محل زندگی کوتاه مدت واحیانادائمی برای خاطر زندگی بهترباضریب اطمینان بیشتر باشد.آنچه درباب سوادواطلاع خویش واندیشمندانشان تصور می کردیکباره فروریخت ویادگفته های پدرافتادکه دائم دراعتراض جوانترهابه رفتار رئیس وانتخابهایش می گفت: "حرفهای شما جونا درسته ولی رئیس هم موهاشو توآسیاب سفید نکرده ،به خیلی جاها سفرکرده ، تجربیات ارزنده ای کسب کرده است".
   برای چند صباح زندگی چه چیزهایی را که باید مد نظرداشت؟ بازی شطرنج است. اگه یک جهت را داشته وبه بقیه جهات بی توجه باشی ، خیلی سریع کیش ومات می شوی. به قول مادربزرگم ازآن جایی که فکرشونمی کردی می خوری .یکجانبه نگری همینطورکه کاردست گذشتگان ماداده ماروهم فلج خواهدکرد.
      منو بگوکه سواربر اسب خیال به چه جاهاکه  پرواز نکردم؟به خیالم دنیا را گلستان خواهم کرد. کم مونده بودمنویاتم روشده مشتم به ای زودبا بشه. درخیال یافتن چراگاههای (بله حق باشماست شاید لفظ چراگاه برای ما فلامینگوها صحیح نباشد ولی دراصل قضیه تفاوتی رخ نمی دهد.همین شما انسانها هم برای خودچراگاهی داریدحالا اسمشو هرچی می خوایین بذارین، مهم نیست .اینم بازازاختراعات وابدات شما حیوانات دوپاست که چراگاه را به چهارپایان منتسب کرده وبرای خودارزش بیشتری قائل شده والفاظ محترمانه ای به کارمی برید.)بهتر ودائمی ،می خواستم گله ی فلامینگوها را به سرزمین رویاهای خویش بردهر، پوزی دهم که دیدید ما نسل جدیدلنگ درازها با مطالعه ودانسته کاری انجام می دهیم.نسل منقرض شده قبلی چه خیانتهاکه درحق ما نکرد.بی خود وبی جهت منابع ونیروی ماراهدردادند. ضمن مشغول کردن ما چراگاههای خوب وسرسبز را دراختیاردیگران قراردادند.ماپس مانده دیگران را می خوردیم وراضی بودیم که شهر امن وامان است آسوده بخوابید.
   چه خوب شد که درهمین سن کم سرم به سنگ خورد واین مصیبت هاروبه چشم خودم دیدم که زندگی به این سادگیهاهم که فکرده بودم نیست .بااینکه به رضایت دراین سفر بودم ولی  این پیش آمد راهم به حساب دیگران گذاشته ،من همقطارانم اگه نجات پیداکنیم ازدیگران طلبکاخواهیم شد.یعنی همینجاهم که بخشی از اشتباه توسط مابودنه قبول نداریم.منوبگو که خودمو ازاین شوره زارنمی تونم نجات بدم به فکر نجات طایفه ی فلامینگوها آنهم برای همیشه ی تاریخ بودم.خدایا گرچه بلایا منشائی دارندولی هربلا وگرفتاری می تواندفرصتی برای جبران خطاهای گذشته وچراغی برای آینده گردد.

لینک
۱۳۸٦/٧/٤ - الیاس پهلوان

   شب وروزماه مبارک-۳   

۳-کارمندوزندگی
    وقتی می خام چیزی بنویسم،یادداشت های قبلی آزارم می دن .همه سریال هام ناقص وناتموم موندن .اگه یکی می بودکه مطالبو پیگیری کنه ، می گفت آقاجون کارای قبلی توتموم نکرده بازچیزایی می گی که ممکنه به آخرش نرسی .سفرنامه های گریوان وبجنورد پایانش معلوم نشد.گزارش سالوک ونقشه جی پی اس آن بااینکه بخش زیادی ازکارانجام شده ولی پست آن برقرارنشد. طرحهای اقتصادی ،غیر ازچندمورد بقیه به فراموشی سپرده شد.فلامینگوهای بیچاره درشوره زارهای دریاچه بختگان رهاشده حداقل تا دریاچه طشک همراهی نشدند. فلامینگوی جوان ما به طشک قانع  نیست ،می خواد به جاهای خوش آب وهوای ایران سفرکنه ؛یا آورده بشه ، ولی همچنان منتظر ماست که بالاخره از این همه پراکنده گویی خلاص شده به سراغش برویم. کی ؟ شاید به همین زودی. حالاهم که پروژه پردردسر گشت یک روزه ماه مبارک سخت دلتنگمان کرده که آخه یک روزکوتاه پاییزی وشبای میزون شده باروزش چقدرکارداره که می خای اینقدرکشش بدی؟ حالاچه ضرورتی هست که تنگ قشر نسبتا آسیب پذیر کارمندنشسته وبخای ازبیرون وداخل نرده هاش ذره بین بذاری ببینی که 8ساعت کارتقلیل یافته به 6 ساعت چه جوری می گذره؟ بذاراین بندگان خدا که درونشان خودشونو کشته وبیرونشون کاسبارو درغم ثبات حقوق وشتاب بی امان قیمتها بسوزند. چکارداری که این بنده خدای شرمنده اهل وعیال و بازاریان محترم ، چقدرازاین زمان کوتاه روزرا به دنبال شیریارانه ای وگوشت یخ زده آمریکای جنوبی می گردند؟واقعا کارمندی برا اونایی که به بخورونمیر ساخته وحوصله جنگ ودعواهای بازار را ندارندخوبه وگرنه یک آدام پرتوان حوصلش سرمی ره وعمش براچندرقاز هدرمی ره؛ اینوبعضی هاشون اظهار می کنن.
   بااینکه مسولین شریف ، برای رفاه حال این عزیزان ، خدمات مشاوره ای دایرکرده ، آکواریم مبله ی چینی درسالون ها گذاشته ولی  دل افسرده ایشان را مرحمی نشده ، حوادث روزنامه ها وصفحه آگهی متوفیات کشش بیشتری یافته ونوبت مطالعه ؛طولانی وبه دقایق پایانی وقت اداری ختم می شود. چاره ای باید.اکثرا معتقدند این دوصفحه روزنامه رامطالبی است که دروقوع آنها تردیدی نیست .صفحات اجتماعی وسیاسی و... ازاون صفحه هایی است که اگه بخونی باید روزها وماههای بعدهم پیگیری کنی ،وآنگاه خواهی دیدکه تکذیبیه های بیشماری برآن نگاشته شده وبعد ازمدتهاسرکاری ، کاشف به عمل میاد که فلان خبردرباب مسائل استخدامی وافزایش حقوق و...ازپایه بی اساس ویا درشرایط خاصی بیان شده وتاریخ مصرف آن گذشته است.
   حالاتواین زنجیره ی به هم پیوسته ی مشکلات اقتصادی واجتماعی وغیره انتظار فسردگی  این قشرشریف وفهیم راندارید؟
   ای روزاچایی تعطیل وبساط صبحانه های کارمندی چیده شده است .اول روزممکنه خمیازه های ناشی از پرخوری سحر وکم خوابی  شب به سراغ کارمندان آمده ساعات اولیه را اینگونه وآنگاه که سطح گلوکز خون پایین آمد ، قدری تندمزاج گردیده دربرخورد بادیگران ،خصوصا ارباب رجوع محترمُ ازراه دورآمده ، بابی حوصلگی رفتارنماید.
   همه عیبش گفتی ،حسنش نیز برگوی .خورد وخوراکی نیست ،ماموریتها به ندرت پیش می آیند ولذاست که همه جمعندومراجعین راحتر می تونن به کارشناس ومسول ومدیر دسترسی پیداکنن .جلسات کمترشده واگه باشه ؛همچون اطعمه واشربه ی درکار نیست ،گفتارها خلاصه ومفید شده ونتیجه بهتری میشه گرفت.البته که حضورمراجعین خصوصا ازروستاها کم رنگ شده وکارمندان به راحتی درصفوف نمازودیگر صف ها حاضر می شوند.عبادتهای فردی که جای خودداردعبادتها واجتماعات جمعی پر رونق ترشده است.

لینک
۱۳۸٦/٧/۳ - الیاس پهلوان

   شب وروزماه مبارک   

 2-جشن مهرگان
      قرارنبودیاامکان نداره به ای زودی به اداره برسیم .پس آنچه قبلا ازراه گفته شد می شه گفت فکربود که جلوجلو می رفت وگرنه من هنوز از درخونه دورنشدم.
    اگه زودبیداروحاضرشوم باکلی تانی وآرامش وسلام به همسایه ورهگذر وبقال محل ، فاصله منزل تاچهارراه عبورسرویس طی می شه ورنه باکلی عجله ودوی باکت وشلواربایدبه سرویس برسیم .عجله ودویدن باکت وشلوار را گفتم یاد سالای پیش افتادم ، ازسرکاربایدبه کلاس دانشگاه می رفتم ،دیرشده وهواگرم وتاکسی هم پیدانمی شد.باقیافه ای خیلی رسمی وباکت شلواروکیف به دست ،می دویدم .آقای محترم ومیان سالی  بوق زده نزدیکم شدو خواست که سوارشوم .مسافر کش نبود.گفت باحالاتی که درشما دیدم گفتم این آقای متشخص را چه شده که این چنین باعجله می دود.گفتم : تحصیل هنگام کارمجبورم کرده که دردقیقه نود درسرکلاس ها حاضر شوم وحالاهم دیرم شده، مجبورم بدوم تا درمسیر راسته، تاکسی پیداکنم .خداخیرش بده آن روزمرا رساندکه زودتروبهتراز روزهای قبل به دانشگاه رسیدم.
     کم مونده بودبازازخونه درنیامده پرت جای دیگه بشم .سلام به بقال ومغازه دارازاهم واجبات شرعی وعرفی است خصوصا که اگه توزیع کننده شیرواجناس کپنی هم باشه .گرچه مدتیه شیرمون رو ازمحل اداره تهیه می کنیم ولی ،بعضی روزا درحین گذر،پاتکی به مغازه ایشان  زده پاکت شیری شکارکرده، درون کیف مخلوط قلم وکاغذمی کنیم وازاداره به منزلش برمی گردانیم.چارراه خلوطی داشتیم تادیروز. کمتروسیله شخصی ترددمی کرد .همه عمومی شوارشده بودند.اینم ازموفقیتهای طرح سهمیه بندی بنزین بود.اماازدیروزکه جشن مهرگان آغاز وخانواده ها بچه هاشونوراهی مدارس می کنند، شلوغی عبورومرور کاملا تابلوشده وسرویس ماهم اگه نجنبه بایدمسیر نیم ساعته رو به اندازه آوانس صبگاهی وظهرگاهی دولت فخیمه ی قدرقدرت ،طی طریق نماید وآنگاه است که بی خیالان راحت المزاج رادراتوبوس خواب برده وبقیه را به بحث های نه چندان شایسته ی این ماه عزیز وامی دارد. ویابعضی درمیان مباحث کثیره، با بیان اینکه چراشهریورماه تمام شده و پیمانکارمیدان غیرهمسطح به وعده اش عمل نکرد؟همکاربقل دستی اش را ازخواب نازبیدارمی کند. تواین بین عده ای هم تک وتنها نشسته وبه ذکر اذکار ویا مطالعه قرآن پرداخته ، بی توجه به حواشی  نیک وبد اتفاقات مسیردرپی پس اندازهستند.
     سوارشدن وپیاده شدن هم حکایت عجیبی است.سوار به اتوبوس سرویس ، همچون تولد افرادبه مرورو یکی وچندتاباهم است.دراین سوارشدنهاآرامشی نسبی وجوددارد،به طوری که محل زندگی وسوارشان همچون خلقتشان بی دخالت بقیه است. ولی پیاده شدنش حکایت دیگری داردکه آن هم بی شباهت به زندگی آدمیان نیست .بعضی باتوجه به مراتب استقرارشان درنوبت پیاده شدن قرارمی گیرندولی برخی شتاب داشته ودررسیدن به هدف سعی وافر نشان می دهند.گرچه راه عبوررایکی تعیین کرده اندولی برای عبورازدیگران روشهای متفاوتی ابداع می شود.وهمین جست وخیزهای به حق ویا به ناحق است که باوجودسوارشدن مشابه انسانها ، تفاوتهای ماندن ورفتنها نمایان می شود.
   باپیاده شدن، راهپیمایی اندکی صورت گرفته ، بعضی زودترازبقیه انگشت تدبیر به ثبت می دهند.بااین عمل نفس راحتی کشیده، نگرانیهای تاخیرخاتمه می یابد.اصل وروداست که مانع کسردرآمدمی شود .بعد آن چندان مهم نیست .بااینکه حقوق ماهانه داده می شود ،ولی  مادرواقع روزمزد هستیم.روش کاردستگاههانیز تعیین حقوق ومزایا براساس حضورو وجود فرددرمحل کاراست .اگه این نبود ومزایا به انجام کارواجرای پروژه بستگی داشت نیازی به حبس 8 ساعته کارمند درمحل کارنبود.

لینک
۱۳۸٦/٧/٢ - الیاس پهلوان