پروژه گاز رسانی به گریوان وحومه   

پروژه گاز رسانی به گریوان وحومه
  گریوان از مناطق کوهستانی بوده وعلی رغم آسفالت جاده‌ی جدیدبه جهت طولانی شدن مسیر و بارک بودن جاده، حمل محصولات کشاورزی و باغی به بازارهای فروش با مشکلاتی مواجه است.
   اتمام
پروژه گاز رسانی به گریوان وحومه در ایام‌الله دهه فجر مردم را از دردسرهایی که برای تهیه موادسوختی داشتند، نجات داده و طبیعت سبز آن نیز از اندک استفاده‌هائی که مردم از سرناچاری از درخت وبوته‌ی آن می‌کردند،رهائی می‌یابد. بااین‌که تبدیل گریوان به شهر مشکلات خاص شهرها را به‌دنبال خواهد داشت، ولی در روزگاری که توزیع ثروت ودرآمدهای نفتی در همین قالب تعریف شده، به یدک کشیدن عنوان شهر از برخی نابسامانی‌هائی که متعلق به روستاها و روستائیان است، به سامان خواهد کرد. به هرحال زمستان رو به پایان است چنانچه طرح هادی و مسائل دیگر مانع کار نباشد، امید است سال آینده خانه‌های گریوان گرم‌تر از امسال باشد.
لینک
۱۳۸٧/۱۱/۱٩ - الیاس پهلوان

   اهمن وبهمن( امن دمن)   

درخیال زمستان

      مدام پس ازاینکه سالوک را از راه تخته سرازیر می کنم، بعد ساره‌کمر روی به چپ کرده بر دیمزارهای قره‌برن می‌نگرم. حلقه‌ی کشت‌ها تنگ‌تر شده ودیگر کسی را خمیده بر روی ساقه‌های طلائی در  غارگتران و قره‌برن نمی‌توان دید. دراین توقف کوتاه خیال نمی‌دانم خوشحال باشم یا غمگین.  به پارادیمی هم‌چون دیگر تناقض‌های امروزی دچارم که کاهش دیمزارها خوب است یا نه؟ اینکه ارس‌های هشی‌‌دره قطع نمی‌شوند تا بخاری کنده‌ای گریوانی‌ها ازدست رنج هیزم‌شکنان رختیانی‌ها گر بگیرد وزمستان را در سایه‌ی تنه‌های شکسته‌ی ارس‌های سخت‌تر از آهن سرکنند، باید که خوشحال بود چون جنگا ارس کنزو جان گرفته و می‌رود که با همه‌ی کندی رشد ارس آن اطراف را به منطقه‌ای منحصر به فرد تبدیل کند. و ازاینکه شیب‌های تند دامنه‌های شمالی سالوک از شخم بی‌رحمانه‌‌‌‌‌‌‌ی درجهت شیب، رها شده وکم وبیش بوته‌ها ودرختچه‌های درآن درحال رستن است، مایه‌ی خوشبختی است، اما شوربختانه این رهائی زمین وبیشه‌ها وتنگی حلقه ی کشت دیم نه از سر آگاهی وتوجه مردم، بلکه دوعامل نگران کننده وخطر‌آفرین سبب آن گشته است. اول خشکسالی‌های مداوم و دوم خالی شدن صحنه‌‌‌‌ی کشت وزرع ازمردان مرد با گاوهای کهن‌‌‌‌سالشان...  من هنوزروی به چپ دارم و هرچندکه این بار و غالب فرصت‌های برگشت مقارن است با سراشیبی خورشید به‌سوی تلوستان، ولی سابقه‌ی ذهنی به‌راحتی  دریک نگاه، نور درون سوراخ غار کلب رجب را تداعی می‌کند که هر ظهر در غیاب ساعت، برای دست کشیدن از دروی گندم، از چاقان‌سید چشم به این کوه سرافراز داشتیم. اما این رویا تمامی ندارد. به‌آنی خود را اینجا یافته و اکنون با فرسنگ‌ها دوری از سالوک وسرچشمه و ساره‌کمر و...وقتی یک‌ربع ساعت باران این نعمت بی‌واسطه‌ی الهی سقف سالن صبح‌گاهی را به‌صدا درآورده، درهین این که نفس‌نفس می‌زنم، اسب خیال را تاخته دوباره از گریوان وسرچشمه می‌گذرم تا به دامنه‌های شمالی سالوک در زیر سار‌کمر پناه به‌گیرم و قطرات سرازیر شده به‌‌‌‌‌‌‌‌سرچشمه را ببینم. بعد کلی تلاش و رهائی از بندهای خودساخته، تابه محل قرار برسم، گویندکه باران شب را برفی در صبح‌گاه پشتیبان بوده وحال خورشید دراین اندیشه است که بیاید یا نیاید؟ وهمه التماس کنان پشت‌بندی شایسته می‌خواهند که امیدشان ناامید نشود. وبا این اندیشه آواز گذشتگان خویش را می‌سرایند: اهمن وبهمن آرد بکن صدمن، خوب آمدم می‌‌خوری کره وپنیر، بد آمدم می‌خوری کله و پاچه.("امن دمن اون باتمنی اوز تومن، یاخشی گلدی قازان- قازان سوت، پس گلدی کله پاچالاری یوت.")

لینک
۱۳۸٧/۱۱/۱٤ - الیاس پهلوان