گربه   

اوغوربخیر
     امروزصبح هم مطابق معمول روزهای زوج  ،  کمی زودتر ازروزهای فرد  آهنگ خروج ازمنزل کردم. هنوزبسم الله را گفته ،مشغول بازکردن در حیاط بودم که گربه ی محله رادیدم . اوکه قبلا هم رفت وآمدی به حیاط داشت ،اینبار اولین فردی بودکه به من صبح به خیر می گفت . اوخیره به من ودرحال گفتن اوغوربخیر ،ومن مات وحیران ازنیم صورت خونی ویک چشم بیرون آمده ی او. درآن حالت بهت وحیرت ، دریک آن به جز  احوال پرسی ، چیزهای دیگر ی هم گفت . از مصیبتی که به براورفته ، از دردی که درناحیه ی چشم وصورت داردو.... خون صورتش تازه بود ، چشم گربه ایش برآمده ودرشتر از همیشه ، ولی بی حرکت وخیره . چشم راست که اورا به سمت من آورده بود با اشک وناله می گفت : ببین چه سان جفتم ازحدقه بیرون زده.فکر می کنی می تواند بعد از این هم یاریم رساند؟خوابهای تیره ی دیشب ، صبح علی الطلوع تعبیر شد. بعد آنهمه پرسه ای که به دنبال ماشین زباله وپلاستیکهای پاره شده بودیم ،گرسنگی شب امانمان بریده بود. ازخستگی لحافت  به روی کشیده ودرانتظارچرتی بودم ولی آن نگون بخت بی توجه به من ، خیره به ستاره های آسمان ، مرا هم اززیر لحاف یشمی پلک بیرون کشید وگفت : می بینی دراین ساعاتی که همه درخوب خوشند، شکم گربه چه سر وصدائی راه انداخته ونمی گذارد که پلکها روی مارا بگیردن.قطعا بدان که گرسنه های زیادی ، شب را در بستر می غلطند تا خوابشان ببرد اما دریغ از یک چرت.آرام ولی با کمی ناراحتی گفتم  : عزیزم آرام بگیر ، چه می دانی .آنی که غم نان دارد وخوابش نمی برد ،با پاره ای نان وشکر خدا قدری خواهد آسود .ولی امان ازدل آن کس که با هزارفکروخیال  وروان ناراحت از گرسنگی دیگران وغم خود وهم نوعانش ، با شکم سیر هم خوابش نمی برد. درهمین مباحثه وجدل بودیم که مهتاب طلوعی دوباره کرد ونیم رخی به ما ،قدری نوازشمان دادکه ای دودیده ، پلکها درهم کشیده ، قدری بیاساید ،باشد تا فرداروزی دیگری حواله ی شما گردیده ، جبران مافات کنید.  با نوازش مهتاب خانوم به خواب رفتیم . هنوز گرمی انگشتان محبوب شبهایمان را برسر حس می کردم که دیدم : دوکوچه پائین تر که قبلا چند باری هم  با ملوسک وبقیه به آنجا رفته وبه سختی از لای توری گذاشته شده برروی جوی کنار گذرکوچه ، مقداری نرمه استخوان وته مانده ی غذا برداشته بودیم ، سر وصدائی می آید. چند زن ومرد دردل شب با صدای بلند همدیگر را خطاب کرده وهر ازچند گاهی کلماتی را به همدیگر حواله می کردند که البته ماگربه ها دربین هم تا حالا ازاین حرفها نداشتیم .اینم که من می گم به خاطر آشنائی چندین ساله با مردم فقط شنیده ام وگرنه توعمرم حتی یک بارهم تلفظش نکرده ام ، الان هم متاسفم که با شرم حیا بگویم ، با این زخم حال تعریف اونو ندارم وهم گفتنش برام سخته . فقط می دونم بعضی کلمات مثل زمین وسند و ارث را دخترا بیشتر تکرارمی کردند واحتمالا این چیزا نباید کلمات زشتی باشه چون جلوبعضی مغازه ها و...هم این حرفها رو شنیده بودم .حالاهم منظورم ازاین حرفها با این حال من ودهان باز ومتعجب شما همخونی نداره ولی قصدم تعریف آخر قضیه وتعابیر بعدی اونه وگرنه به من وما چه که اونا چی می گفتن وچه کارمی کردن . خلاصه یک دفعه سروصداها بیشتر شد وبچه های خونه از خواب پریدند ورفتند به سوی مادرشون .اینائی که می گم نه اینکه ازنزدیک دیده باشم ، از قرائن وصداها میگم وگرنه منوبه این کاراچه .جراتشوندارم .هموبچه که اینجوری ازصداها ترسیده بودیکبار بهم کاسه ی شیری دادولی یکباردیگر تا نزدیکش شدم ،یک لگد به شکمم زد که همو موقع کم مونده بود ملوسمو  از دست بدم. بچه ها خوبنا ولی بعضی وقتا دق دلشونو ازما درمی آرن. بازم دردخودم کم بود شماروهم سرپانگه داشتم ، با بیدارشدن بچه هاصداها بیشتر شد .فهمیدم همه مشغولن وتوجهی به بیرون ندارن از زیر در نیم خیز حیاطشونو نگاه کردم .یک دفعه دیدم یکی همو بچه رو برداشت وزد سر خانومه . چشتون روزبد نبینه مثل من. خانومو وبچه فرش زمین شدن ، خانم بال بال می زد ومثل مرغ سر کنده رو زمین ورجه وورجه می کرد. یکی گفت بدو آب بیار ، یکی گفت چشاشوبگیر ، چشاشوبگیر داره می زنه بیرون .تا اون یکی دوید به سمت شیر آب دم درمن هم فلنگو بستم وآمدم بیرون ، نفس نفس می زدم ومی دویدم .یک دفعه دیدم یک ماشین درهوای گرگ ومیش صبح به سمتم می دود .سرعتموزیادکردم وپرشی زدم که ردشم تا  بهم نرسه . اما یه خورده دیر شده بود.منو پرت کرد به سمت جدول وخوردم تنه درخت کنار میلان وسرم خورد به شاخه ی قطع شده وبه این روزدرآمدم ...هنوزمی خواستم بگم آخه اینائی که گفتی خواب وخیالت بود ویا قصه ی خودت ، روشوکرد به سمت تنه ی انگورکناردیوار وبا گفتن اینکه خواب زن میگن چپه ، خودشوبه بالای بوم انباری ولای برگهای انگور کلاهداریها رساند ورفت ومن همچنان با دهان باز وحیران ، با شتابی بیشتر از هرروز در حیاط را بازکرده ، قبل ازآنکه سرویس مدرسه ی استثائی دختر همسایه سر برسد ،ماشین به چپ چرخاندم تا از رقابت دوهمسایه دربستن کوچه با ماشینهایشان درامان مانده از چپ به راست بپیچم تا شاید از  زمانه هم عقب  نباشم . همه ی درد ها را فراموش کرده ، ساعتی را با نفس نفس زدن  بر دریچه های قلب فشارآورم تا از فشارهای روزگار قالب تهی نکند.
لینک
۱۳۸٧/٢/٢٥ - الیاس پهلوان

   قانون اساسی ومحیط زیست زیست   

 

حساسیت عمومی برای مسائل زیست محیطی

درجمهوری اسلامی ،حفاظت  محیط زیست که نسل امروز ونسلهای بعد باید درآن حیات اجتماعی روبه رشدی داشته باشند ، وظیفه عمومی تلقی می گردد. ازاین روفعالیت های اقتصادی وغیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند ممنوع است . ( اصل پنجاهم  قانون اساسی جمهوری اسلامی مصوب آذرماه 1358 )  گرچه همه را توفیقی نیست که  به نقاط مختلف کشور به نیت تفریح وتدبر سفری داشته باشند ولی درهمان اندک  خاکی که آمد وشد می می شود می توان دید که  نه تنها حفاظت از محیط زیست وظیفه ی عمومی تلقی نشده بلکه درکمال ناباوری وبهت زده ، دیده می شود که تخریب ، تصرف وآلوده سازی محیط زیست ، عملی عمومی شده است . قطعا اگر حساسیت عمومی برای حفظ وارتقای ارزشهای زیست محیطی آستانه ی نرمالی می داشت ، اشخاص حقیقی وحقوقی را توان این همه جسارت نسبت به محیط زیست، حیات وحش ، منابع طبیعی و...نبود. قوانین ومقررات معمولا وقتی به صحنه وارد می شوند که جرمی رخ داده باشد .متاسفانه جرمهای صورت گرفته درمسائل زیست محیطی طوری است که صرفا با قوانین بازدارنده امکان مقابله با آن نیست ، به طوری که اگر جنگلی ومرتعی تخریب شود ، امکان بازگرداندن آن به حالت اولیه وجود ندارد ویااینکه سالهای سال طول خواهد کشید تاآثارمخرب این تغییرات محو گردد.لذا بهترین گزینه برای جلوگیری  ازاینگونه اعمال وجرایم پیشگیری  است .واین مقدورنیست مگر با فرهنگ سازی . برای اجرای این برنامه هم نسخه ی واحدی نسیت . می توان با  آموزش  واطلاع رسانی درخصوص ارزشهای این مواهب ، ازعوافب فقدان مواهب طبیعی ، جامعه وافراد را با روشهای مختلف ازجمله با جریمه وتعزیر و...مطلع نمود.....   نداشتن امکانات وفرصت برای ایرانگردی مانع از آن نیست که ندانیم وتصورنکنیم که کنارگذر تالاب انزلی ، دریاچه ارومیه ، خشک شدن دریاچه بختگان  ، حوزه ی آبخیز زرین گل در علی آبادکتول ، پارک ملی لار ، تالاب میان کاله و.... واخیرا احداث جاده درجنگل ابرشاهرود چه فجایع زیست محیطی  بارآورده وخواهد آورد. درنگاه اول وظاهرا توسعه نگر برای هریک از اعمال وفعالیتهای یادشده توجهی تراشیده شده ولی درنهایت با اصل یادشده از قانون اساسی مغایرت دارد.ازآنجائی که دولت خود رامسول توسعه اقتصادی می داند ومتاسفانه دراجرای برنامه های خود نظرات کارشناسان  وطرفداران محیط زیست را بکارنمی بندد وصد تاسف دستگاه مسول حفظ محیط زیست نیز یا با برنامه های ضد محیط زیست دولت هماهنگ شده ویا اینکه توان ایستادگی درمقابل سیل برنامه های توسعه ی ناهماهنگ را ندارد، امیدی به کاهش روند تخریب محیط زیست نیست مگر آنکه حساسیت عمومی نسبت به مشکلات زیست محیطی این برنامه ها، بالارفته ومردم اعلام دارند درصورت مغایرت برنامه های توسعه با مسائل مربوط به محیط زیست ، عطای پروژه های به اصطلاح توسعه را به لقایشان می بخشند ورنه ، در به روی همان پاشنه که می چرخیده خواهد چرخید.
لینک
۱۳۸٧/٢/۱٦ - الیاس پهلوان

   انتخابات مجلس هشتم   

مراحل انتخاب ومسولیت انتخاب شوندگان

        انتخابات مجلس هشتم دردومرحله ویا به قول بعضیها درچند مرحله برگزار وخاتمه یافت .دومرحله ای که مردم رابه پای صندوقها می کشاند تقریبا رقابتی بود شاید اولین مرحله ی دومی بود که به نسبت رقابتی جلوه می نمود ولی متاسفانه درصد کمی ازمردم آرای خودرا به صندوقها ریختند.ازبعضی صندوقها  خبردارم که (با وجود کمی رای درمرحله ی اول)، حدود یک سوم آرای مرحله اول رای جمع شد.علی رغم برخی مخالفین که مشکل را درشمارش صندوقها می دانند،باید گفت که مشکل جای دیگراست ورنه افرادی که بعنوان عوامل اجرا ویا نظارت درپای صندوقها هستند هیچیک عمل خلافی انجام نداده وامانت داری می کنند.شایدمشکل درسرجمع اعلان ها ویا درقبل از اجراباشد.کاندیداها بجای تشکیک درشمارش آراءهر یک از صندوقها بایدبه عوامل وامکاناتی که برای جلب نظر مردم وکسب آراءآنها داشته اند توجه نمایند.افرادی که رای آوردندازامکانات مادی ومعنوی موجود درجامعه نهایت استفاده راکرده اند. قانونی وغیر قانونی بودن  آن امکانات مد نظر نیست ،چون دراین تلقی هم اختلاف وجودداردولی باید گفت کسب کنندگان آراء ،کسانی هستند که ازفرصتهای قبل وبعد زمان تبلیغات استفاده ی لازم را برده اند.این فرصت وامکانات شامل نظر تاییدکنندگان اولیه نامزدها، اسپانسرها وحمایت کنندگان مالی ، تجمع های قومی وقبیله ای ، مجامع صنفی ومذهبی و...تا تک تک افرادواجد شرایط وخانواده های ایشان را شامل می شود.مردم فقیر یک محله ی پائین شهر ازیکی رای آورندگان دوراول نقل می کرد که ایشان درخیلی از تجمعهای محلی وحتی روضه های زنانه شرکت کرده وازمشکلات ما آگاه است .این تعداددررفع مشکلات مادی بعضی از اهالی نیز شرکت داشته اند.حال ممکن است فرد یا گروهی مدعی فقدان بعضی امکانات وشرایط برای خود ودسته وحزبشان باشند که حداقل این موضوع به مردم عادی روستاها وپایین شهریها که ازحداقل آثارتمدن امروزی بی بهره هستند مربوط نیست. این مردم نه تنها ازاین باب به کسی بدهکارنیستند بلکه گناه عقب ماندگی ایشان برگرده ی تک تک افرادبهره مند ازمواهب مادی ومعنوی جامعه سنگینی می کند.پدرومادرقد خمیده ی مهاجر روستائی بی توجه به وضع اسفبارخویش ،می گویند برای این به پای صندوق رای آمده اند که نماینده ها برای سه پسر بیکارمان کاری بکنند.باکلی دعا ونیایش برای موفقیت راه یافتگان به مجلس برمنبر ودرمسجد بوسه زده محل را باهزارامید ترک می کند. ....
     چه کسی را یارای پاسخگوئی به این همه تعهد وامید است؟ کدام نماینده ومسولی را جرئت ناسپاسی است ؟ کدام دسته وگروه ازاحساسات پاک این پیر زن وپیر مرد سوء استفاده می کند؟ پاسخهای دنیویش را به هرترفند وحیله ی سیاسی ندادید،  آخرت را چه خواهیدکرد؟

لینک
۱۳۸٧/٢/۱٠ - الیاس پهلوان