بجنورد، سیل در راه است   

این سیل ماراخواهدبرد

   اصراری نیست که درمقابل هرگفته وکرداری موضعی بگیری  ونوشتاری عرضه بداری، ولی با اما واگری . برخی مسائل دربعضی افراد ، حساسیتهائی را برمی انگیزد که بیشتراز مشرب اعتقادی ویااولویتهای  کاری آنهاسرچشمه می گیرد .مسائل زیست محیطی علی رغم تلقی لوکس  وفانتزی از آن (خصوصا توسط مسولین ومدیران ) ازاهمیت بسزائی برخوردار است . با یک دید همه جانبه نگر وسیستماتیک می توان ادعا نمود که خیلی از اموردنیوی واخروی ما بسته به برخوردی است که مابا طبیعت وهرآنچه دراوست ، داریم. اینکه ما درطبیعت چگونه گام برمی داریم ، درزیرپای خویش به غیر خویش چگونه می نگریم می تواند ناشی از دیدگاه انسان یکی شده با طبیعت ویا انسان نمای خودکامه ی متکبری باشد که درفاصله ی کوتاه عمرخویش آنقدر در پیله ی خودمحوری ولذت جوئی غرق شده که هرپدیده ی الهی جز خود را حتی به هنگام عبادت نادیده گرفته ولگد مال می کند.واین انسان به هنگام بلاهای خودساخته فریاد وا اسفا سرمی دهد واززمین وزمان می نالد که این چه بلائی بود که نازل شده و هستی وتلاش یک عمر مرا به بادمی دهد ، بی آنکه هنوزهم متوجه ی اعمال ومسئولیت خویش باشد.

  یافتن  مشکل وبیان دردها می تواند نیمی ازمشکل را حل نماید ونیم دیگردرگرو اراده ای مصمم وهمراهی امکانات با این تصمیم است . با یک نگاه غیر تخصصی و  عبوری از بجنورد مشخص بوده وهست که شهر ازمعضلات آشکاری رنج می برد. درخصوص سیل اخیر وخطری که احتمال وقوع آن دوراز ذهن نیسیت ، می شود به راحتی به مبادی ورودی  آب ویا همان سیل راکه خیلی ها نگاه منفی به آن دارند، موردتوجه قرارداده  وبا کمی دورشدن از میزهای محصور در ساختمانهای سست بنیان  درمعرض خطرزلزله  ، این مسیرها را وعلل آن را شناسائی کرد. اینکه چرا در سالهای کم باران وخسکسال اینگونه ویرانگریها اتفاق می افتد خود حدیثی ازآن اعمال و واسفا گفتنها. بجنورد را به درست به کاسه  ای تشبیه کرده اند که ظرفیت محدودی برای این قلیل آبهای دوران بی آبی دارد. اگر مسولین بومی وغیر بومی امروزی به سوابق مکتوب وشفاهی بجنورد و دبی آب رودخانه های اطراف ان مراجعه داشته باشند، خواهنددید که سالهای نه چندان دوردراین دیار بارانهای سیل آسای تمام فصول مرسوم بوده ورودها وچشمه سارانش زبان زد خاص وعام بوده است .اما دراین الگوی شهرسازی که براساس خشکسالی بنا نهاده شده ، برای آنهمه نزولات آسمانی جایگاه وشانی متصورنشده اند .اگر خندقی کنده شده برای این بوده که آبهای  وارده به شهر به سمت مزارع پائین دست هدایت شده وشهر ازآثار تخریبی آن درامان بماند. ولی امروز پس وپیش وبالا وپائین خندقها  خانه سازی شده وباغات ومزارع  اطراف ، به یمن انواع برنامه های توسعه شهری با مالکان وسودجویان معامله گرش تقسیم به نسبت درصد های متغییر باسلایق شهرسازان مخرب طبیعت ،  گردیده است.
   اماکمی آنطرف از خانه های شهر ،که محل اصلی انتقال اندک بارانهابه به منازل بوده  ، وضعیتی بدتر از اندرون شهردارند. ارتفاعات ودامنه های آن - چه در شمال وشمال شرق وچه درجنوب وجنوب شرقی ، که شیب عمومی آنها به سمت شهر است - با روشهای قانونی وغیر قانونی ، تخریب وتصاحب شده اند .در پائین دستها نیز ساختمانهای مجللی بناشده ویا دردست ساختمان وشهرک سازی است . تخته ی ارکان را ادارات وسازمانهای جدیدوقدیم ، به مثابه ی گوشت قربانی پاره پاره کرده  و در رقابت با قله ی آلاداغ ، بربلندای شهر آهن وسیمان برپاکرده اند.ودرآن سوی شهر راه را برعلی آباد وباغچق بسته ،شهر به امام زاده لنگر می رسانند.
   وضعیت درنقاط دیگر ازاین برنامه های مدون وحساب شده ،  پیشی گرفته ، بابا امان وینگی قلعه وبازخانه  وبیدک وپسته و حصار وحلقه سنگ و الهوردیخان و بش قارداش وقلعه عزیز و... را باید محله ای از محلات شهربی دروازه ی بجنورد خوانده باغات سیفی کاری آنها را به فراموشی سپرد. واینگونه است که باران این نعمت بی واسطه ی الهی سیل شده ، به دنبال  سیل جمعیت ویرانگر طبیعت وارد شهر می شود تا خفتگان را بیدار کند که هان ای مردم چه کردیدکه " نه ازتاک نشان ماند ونه ازتاک نشان "

لینک
۱۳۸٧/٧/٢۸ - الیاس پهلوان

   برای بعد سفرهیات دولت به بجنورد   

گریون نیوز

     یک روز ی این گریوان ما به آن گریوان خبرتازان گفت: چه حاجت به نیوز است ، هرچه خبر دارید ، با جمیع خبر تازان به ما بپیوندید تا تحت لوای گریوان یکپارچه در فضای بی فضائی این دهکده ی کوچکتر از گریوان فعالیت نمائیم . آنها به خواسته ی ما  وقعی ننهاده ، خرج خود ازما جداکرده با زبان بی زبانی گفتند :چرا ما نان خود درتوبره ی دیگر ی بگذاریم وبه وقت گرسنگی گدائی از غیر بکنیم . وما سرمست از سابقه ی قریب دوسال کار اینگونه وبه دور از فضای واقعی گریوان ، برخود بالیدیم وبه عشوه ی آنان خندیدیم که : باش تا صبح دولتت بدمد .با هرتاخیر از پیام وخبر از آنها ، مغرور می گشتمی که دیدید نمی توانید بروزباشید هرچند عنوان جهانی ، نیوز را به دو کلمه ی زیبای گریوان نیوز  پیوند داده ، با اصطلاح محلی خبرتاز بخواهدخبررسانی را  بومی کنید. این نوع از بومی کردنها در اقصی نقاط پهنه ی گیتی ما مرسوم گشته که:  متنی را از ابتدا وانتها تهی کرده ، نام خویش برآن نهاده منتشر می کنند تا بومی وخودی شده جلوه نماید .وبه زعم ما  آنها خواسته اند از این گریوان   و  از آن یکی گریوان  و ز آن پس از  این گریوان هم   پیشی گرفته ، نام بلند آوازه ای در میان خبرپراکنان بیابند. اما آنان کارخویش کردند بی هیچ نیش وکنایه ای . وهمین امروز مرا به اعتراف وامی دارد که بگویم وبنگارم که دست مریزاد .

    خبر امروز  گریوان نیوز  چه درمورد اقدام شجاعانه و با ارزش روحانی محترم گریوانی اش - که قبلا سخت بدیشان به خاطر کم کاری وملاحظه کاریهایش  در وبلاگ ویا وبلاگهایش  علی رغم دانش و انرژی زاید وصفش ، معترض بوده وهستم - ، وچه خبر حاشیه های سفر ریاست جمهوری  در بجنورد ، حاکی از توجهی عمیق به وقایع ملی ومحلی است. پیگیری این موضوع چرائی بی توجهی به دستور رئیس محترم جمهور و قدر دانی از آقا مسلم که یک تنه کاری به مانند جمع مردم کرده ، توجه ایشان را به گریوان جلب نموده اند ، می تواند در اولویت گریوان نیوز باشد. چه درصورت وقوع این اتفاق مشکلی  ازانبوه  مشکلات ( مثل راه ، بیمارستان ، راههای بین مزارع و پوشش انهار ، خانه سازی وطرح هادی روستا، ترمیم لوله کشی آب ، انجام به موقع گازرسانی ، رسیدگی به وضعیت مدارس و تقاضای آموزشکده ی فنی وحرفه ای و کشاورزی ، ارتقاء به بخش وشهر ، و....) روستا می توانست برطرف شود . از امروز من ودیگر گریوانیها هریک خود را خبرتاز  - با بار مثبت آن  - دانسته وتلاش خواهیم کرد با مجمع خبرتازان گریوان درعالم همکاری نزدیک ودر شان ومرتبه ی گریوان داشته باشیم.

  واما از دیگر حاشیه های این سفر ،سخن رئیس جمهور در مورد تخریب قریب 100 واحد مسکونی در احمد آباد بجنورد واقع در شرق دانشگاه ازاد ،از همه  مهم تر است . از آنجائی که رئیس جمهور به عنوان بالاترین مقام اجرائی و رئیس بزرگ بوروکراسی اداری ، این عمل را روا ندانسته و آن نظر دولت نمی دانند ،  مسئولیت اقدام متوجه چه دستگاه ونهادی خواهد شد؟ همه ی نیوز ها ی با پسوند وبی پسوند ملی ومحلی می توانند ، این خبر را دنبال کرده وبه رفع معضل کمک نمایند.
....

لینک
۱۳۸٧/٧/٢۱ - الیاس پهلوان

   شبهای مبارک   

یکی ازهمین شبها :

   این درسته که ما همیشه برنداشته ها ویا از دست داده هایمان متمرکزیم وبه همین خاطر هم کمتر ازحال وداشته هایمان لذت می بریم. رمضانی دیگر با ما در وداع است . از روزی که آمد قصد این بود پاسش داشته نکاتی از آن را نه برای ملاحظه در وبلاگ که برای دل خویش بنگارم اما به تعویق افتاد تااینکه امروز با عجله بر فراز آن درج کنم : یکی از همین شبها . واین شبها در واقع از عصر روزقبل شروع شده وبه اذان صبحی دیگر خاتمه می یابد .از فضل دولت فخیمه یک ساعت از پیش وساعتی هم از پس وقت اداری به امورات جاری شخصیه داده ایم ُ. به عبارتی دوساعتی از روز برداشته به شب داده ایم .تعادل درستی  درخواب نیست .عصر ها بعد اداره معمولاخوبیم تا به ربنای تمرینی جناب شجریان برسیم وآنگاه مسابقه ی خوردن آغازیده  ُ عقده شکم بگشایم تا به نادر عطاران رسیده کنجکاو ازاین باشیم که چرا بعض متولیان جعبه ی جادوئی خود پیش قدم شده قبل از فشارهای جور واجور هرساله به چنین سرگرمیها که ازپس سالهای سال وآنهم از صدقه سری تهاجم محترم فرهنگی برایمان حادث شده ُ اینچنین بر سریالهای رمضانی امسال می تازند. تا حال کشفی درکار نبوده  ویا پرده ازاین راز مگوی شورای نظارت برآقای ضرغامی نگشوده ایم .چرا که درپایان این دفتر هم اتفاقی که حاکی ازنکته ای چه منفی به زعم نظارت کنندگان سیما ویا گیرائی وجذبه ای به خواست خانواده ها درآن نیافته ایم .بازم گلی به جمال آن یکی تکرار از سالهای قبل که  در بعدساعت  یک بامداد هم جفت غیر مردان مارا پای شبکه ی سومش میخکوب می کند تا راز شفای زن داداش و فتنه های خانوادگی  وپسرعمو و...بدانند.
 به هر روی ما بعد یکی دوشب غفلت از تعزیه ی پرورها ُ به مانند بقیه ی همکاران شریف به بزنگاه می رویم تا ورودمان به دوره ی قرآن همزمان وتوامان اتفاق افتد. دوره با قرائت های پدران وپسران از یک جزء مربوط به شب وبا پذیرائی میزبان خاتمه می یابد. دوساعت از شب  درشرایطی به پایان می رسد که با کلی جابجاشدنها وزانو به ناف رساندنها دربلند شدن از زمین ُ  پدرهای جوان دهه ی شصت با صدای  چندتا آخ و واخ تمرین  ایستادن از برای مصافحه دوستانه را آغاز می کنند. رشد خواندنهای بچه ها انگیزه ی خوبی برای بزرگترها وتشویقهای کلونترهازمینه ساز خردسالهاست که هرشب درجمع حاضرشده و دوره را به سالهای از دست رفته اشان پیونددهند.
  پایان یک شب از دوره آغازراهی است که مارا ازمنزل به پارک می دواند. با اینکه شب رو به پایان است و بامدادی دیگر نوید سحر رمضانی می دهد ولی درنیم نگاههای من با هرقدم زیر ضربان نفس نفس زدنها  ُ درگوشه ای از این بوستان محلی  ُ پدری خردسالش را از سرسره بالامی برد  و مادری ایستاده چون شمع روشنای دخترک سوار برتاب است .  چند جوانتر با گامهای بلند شاداب وسرزنده از راه رسیده  خسته نباشید می گویند  و ازمن می گذرند تاراه را خیلی سریع  طی طریق می کنند تا بین من وخود  فاصله اندازند.فاصله ای ناپیمودنی میان ایستادگان ورهروان . و چند قدم آن طرف تر  جوانانی نشسته برچمن بساطی دارند که یکیشان برای چاق کردن قلیان منیاتوریشان   زغالهای درون محفظه ی فلزی را درجهت عقربه هاب ساعت به سبک سانتریوژهای پروژه ی هسته ای با نیروی گریز از مرکز دوران می دهد تا مراحل بعدی عیش دوستان فراهم آید. تمام عملیات ایشان درمعرض دیدگان درحال عبور من نیست ولی صحنه ها ضمن اینکه تکرار می شوند همپوشانی داشته ومی توانند تکمیل کننده ی همدیگر باشند.  از عملیات مشابه  دسته ای دیگری از نوجوانان پشت لب سبز نکرده مرحله ی دیگر را می شود حدس زد. اینان شاید به واسته ی تازه نفسی ویحتمل  به جهت ناشی وتازه وارد بودنشان با چند پک ومکش از بالا وپائین قلیان  ُ کلی از مزه وعطر آن چیزهای میوه ای ( تنباکو)را خارج کرده ومسیر عبورمرا غبار آلود می کنند.اندر وصف توان ژک زدنها بابا خاطره ای از دیده ی خود ویا دیگری نقل می کرد که جمعی شرط کرده ومسابقه دادند که با کشیدن مداوم قلیان ُ سرقلیان را بترکانند. یکی از جمع گفت قادر به این کار است . اوبا چند پک آتش سرقلیان را شعله ور ساخته آنگاه ضربات نهائی را با مکش وپکهای مداوم بر سر چینی قلیان وارد ساخت وآنرا از شدت گرما به دونیم تقسیم کرد... .
   دراین نوع از تفریحات تفاهم عجیبی رخ داده  است . بیش از دو سوم حاضرین نشسته در پارک یکی از امکانات همراهشان قلیان است .تنقلات وتخمه در این مکانها درجه ی اهمیتش از قلیان کمتر است.
مقایسه ای به ذهنم رسید:
۱- قلیانها همگی کمتر از نصف قد قلیان عمه ی من دردهه ۵۰ و ۶۰ است .
۲- در بیش از ٪۹۰ وشاید ٪۱۰۰ از قلیانها بوی تنباکو استشمام نمی شود.
۳- بوهای مختلفی به مشام می رسد که اصلا مثل تنباکو وسیگار آزار دهنده نیست.
۴- قلیانهای امروزی کوچک بوده وبه تکه های مختلف وجدا ازهم تبدیل شده وحمل آن برای همه راحت وآسان است.
۵- نه تنباکو ونه آتش آن زحمت قلیان های سابق را ندارند ودرهر کوی وبرزن و مغازه ودکه ی روزنامه فروشی و... نیز یافت می شوند.
۶- هیچ نیروی قهریه ای برای مبارزه با اقدام نمی کند چون بعد از سالها سخت گیری امروزه اصل بر کاهش مصرف مواد دخانی است ونه قطع آن .
۷- با علم روز پیشرفت داشته وسخت افزار ونرم افزارآن به وفور در دسترس بوده و روز به روز قیمت تولیدات آن کاهش یافته و کودکان فاقد منبغ درآمد نیز می توانند تهیه ومصرف نمایند. 
۸- با اینکه غالب موادمصرفی آن از خارج از مرزها تهیه وتامین می شود ولی فتوای مرحوم میرزای شیرازی برآن مترتب نمی باشد.
۹- چاق کردن اینگونه از قلیانها آلودگی سابق را نداشته ودر خانه ها وآشپزخانه های مدرن امروزی ویا هر مکان دیگر نیز بدون ایجاد دود ویا بوی نامطبوع برای همگان مقدور وممکن است.
۱۰- استعمال قلیان های امروزی نه از دید مردم ونه  از دیدهیچ یک از اعضای خانواده بد ونکوهیده نیست .
   عروس ودامادُ  پدر وپسر  ُ  دختر ومادر  ُ عروس ومادرشوهر و... به عبارتی همه ی اعضای خانواده ی محترم از خرد وکلان باهمدیگر وهمزمان در استفاده از آن  شرکت می کنند.در حالی در دهه های گذشته عروس به دستور مادرشوهر ویا خسورش به زحمت زیاد آتشی  برپاکرده و تنباکو را شسته و آب قلیان را عوض می کرده ودو دستی تقدیم ایشان می کرده است .به هنگام استفاده چون زر ورقی نبوده بخشی از شعله های زغال به روی فرش افتاده وموجب ضرر وزیان خانواده می گردید.از طرفی چاق کننده ویا پسر بچه ی دم دست مدام باید زغالها را پف می کرد تا آتش خاموش نشود . کسی که خوب پف می کرد وآتش را روشن نگاه می داشت ُ دائیش قچاق وتند بوده و این پسر هم به دائیش رفته وعاقبت خوشی خواهد داشت.و چه معنی داشت که زن ومرد کمتر از ۵۰ سال لب به قلیان بزند.و همین سیکل ادامه یافته عقده ای برای عروس ها می شد که وقتی  مادر شوهر شدند به وقت خود دمار از روزگار عروسش درمی آورند . اما امروزه تفاهم در استمال قلیان باعث شده تا عروس خانم سر گل دودها را ابتدا درون داده وآنگاه به مادرشوهرش تعارف کندکه تا از دهان نیفتاده ‌ُ ببخشید تا ذغالهاهدر نرفته لوله ی مخصوص را در دهان بگذارد . اونیز بعد حظ کامل به دختر دم بختش می دهد بلکه آتش ضعیف شده ی سر قلیان را به غلیان آورد. واینگونه است که برای مدت یک ساعتی که من نای دویدن دارم قلیان از دست ودستها نیفتاده است.
  مزید اطلاع عرض می کنم که هرآنچه اندر فواید قلیان آمده وخواهد آمد مشاهدات حقیر در انظار عمومی از سواحل زیبای بوشهر تا خزر و اندر بلاد کبیره ی ایران است ورنه درقلمرو کوچک ما وحد اقل در اندرونی ونزد همراهان من فعلا به این درجه از رشد ارتقاء نیافته ایم که ازمیان این همه نیازهای مصرفی به تقاضا پاسخ گو باشیم. یادم آمد درهمین باب پدرم می گفت در دوره جوانی ایشان که شاید اواخر قاجار واوایل پهلوی باشد قلیان رونق زیادی یافته بود ومن (پدر)برای اینکه از قافله عقب نمانم به دین سوی کشانده شدم ولی به خاطر اینکه استفاده از قلیان برایم منحصر به فرد باشد به جای یک قلیان چند تا تهیه کرده ویکی از آنها را مختص خودم کرده بودم . بعد مدت کوتاهی به بی فایده بودن آن پی برده وبکلی ترکش کردم . ناگفته نماند که من(راقم) یکی از آنها را که سرش چینی بود وعکس ناصرالدین شاه وفتحعلی شاه را داشت در تاقچه های کنده خانه گریوان ( انبار ی - کندو) دیدم . ته قلیانش ازجنس شیشه و بلور و سنگین وترک برداشته ای بود که در کنار قوری چینی بزرگ بفشی شده ی به دست چینی بن زنهای وقت بود(ترمیم ترکها ی چینی ). پدرم نه تنها ترک این تفریح زمانه اش کرده بود که با وجود تولید تریاک در گریوان به هیچ دودی آلوده نگشته وروزگار را بعد از پرورش ۳ یا ۴ نسل در کمال سلامت نفس به قریب یک قرن رساندودارفانی را وداع گفت. دائم برای استعمال کنندگان دود البته در زمانی که شاید مصرف کنندگان انواع دودها درگریوان به تعدادانگشتان دست هم نمی رسید ُ حرف وحدیث داشت و دائم مادرم می گفت مرد چیزی نگو خدای نکرده بچه های تو مبتلا خواهند شد واو درجواب می گفت : من ازخودم که مطمئنم بقیه هم به خودشان مربوط است.
 بحث اندر فواید قلیان به درازا کشید وصلاح نیست پست امروز را بیش ازاین کش بدهم هرچند ممکن است ادامه ی موضوع "یکی از این شبها "که منظور شبهای ماه ماه مبارک رمضان است به اتمام برسد.باشد که عمری برای ادامه ی نوشته بیابیم.

لینک
۱۳۸٧/٧/۸ - الیاس پهلوان