شیوه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی نگارش در وب   

تقدیم به خاله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ریزه
  باوجود مراجعه‌‌‌ی افرادزیاد به سایت‌ها و وبلاگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و اظهار نظرهای مختلف و بعضا همراه با تعارفات مرسوم جامعه‌ی ماٰ، بودند وهستند افرادی مثل خاله ریزه  که ضمن تشویق به نوشتن ، راهنمای خوبی برای اصلاح شکل ومحتوای نوشته‌ها بوده‌اند. ایشان من را به خواندن مطلبی، ترغیب نمودند، که ضمن خوشحالی، غصه خوردم از اینکه مطالبی به این مهمی درباب ساده نوشتن در کامپیوتر و برای وب  را که حتی قبل از وب‌لاگ‌نویسی من، انتشارعمومی یافته، ندیده بودم. با همه‌ی بی‌اطلاعی‌ام، همیشه سعی می‌کردم، کلمات را خوب ادا کرده و ویرگول و نقطه را سرجایشان گذاشته باشم. غلط‌های مرسوم درنوشته‌های من همین موضوعی که امروز یاد گرفتم، همیشه رنجم میداد، ولی بی‌اطلاع از طرز نگارش آن بودم. چه جالب شد که کلیدهای شیفت و اس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پیس به دادم رسیدند.ضمن تشکر فراوان از مدیر محترمه‌ی وبلاگ‌خاله‌ریزه دراین امرمهم خود را مدیون ایشان و آقای سیدرضاشکرالهی می‌دانم.
لینک
۱۳۸٧/۸/۳٠ - الیاس پهلوان

   آموزش ضمن خدمت کارمندان   

مرکز آموزش کرج
   دوره های کارمندی با همه ی اهمیتشان تقریبا ازحیظ انتفاع خارج شده واگر نگوئیم به ضدخود تبدیل شده می توان گفت به ظاهرقضیه وکسب امتیازی برای ارزشیابی پایان سال مبدل شده است.بااینکه این دوره ها براساس نیازسنجی ودارای برنامه زمان بندی ازقبل تعیین شده ، با تامین اعتبارمشخص است ولی جزافراداندک ،ازاین  امکانات بهره ای برای استفاده دراجرا نمی برند.دورشدن ازمحیط کاروخانواده برای مدت زمان مشخص مزیتی است که فراگیر واستادمی توانندعملکردهارا بررسی و تجربیات محیط علم وعمل را درهم آمیزنداما همین مزیت هم به ضدخودتبدیل شده وفکر فراگر را ازابتدای دوره به انتها متمرکز کرده است.کی روزبه پایان برسد؟آیا فرصتی هست که ازاین زندان گوانتانامو بیرون شد؟آخرین روزبرای رفتن کدام باشد؟برنامه ی پایانی وامتحان باشدیانه باشد؟....گوئی نام کلاس ومیز وصندلی وتخته (سیا یا سفید)هم شرطی شده وهرکه رادراین موقعیت بنشانند،خصلتهای دوران مدرسه وکودکیش  فراخوانده می شود،ولواینکه اورا چنددهه ازعمر وچندین سال ازخدمت اداری گذشته باشد.وغالب دوستان ، خصوصا همکاران بلده ی کبیره با وجود کوتاهی راه ،اینگونه بودیم.البته واقعیت اینستکه همیشه جایی برای گله وشکایت بازگذاشته می شود.مثلا میزان ساعات کلاس با سرفصلها مطابقت ندارد، استاددوره تخصص لازم برای ارائه موضوع تعیین شده ندارد،شاگردخودرا یک سروگردن از مربی واستادبالاتر می بیند، متخصص پرندگان را چه به آمایش وکاربری ، کسی را که سابق ی تدریس موضوع نداردبرای مجریان جندساله آورده اند ،امکانات آموزشی جوابگوی مباحث دوره نیست ،و... همه ی اینها بهانه هائی میشوندبرای فراازمدرسه. 
    اگرصدبهانه برای بی خاصیت کردن دوره وگریز ازآن باشدیک بهانه کافی است که درهمین اندک فرصت ،کارمندضمن بازسازی روحیه ی خویش به حداقلهای آموزشی اکتفاکرده وتوشه ای بردارد.واینگونه است که بعضیها با کاهش خواسته های خویش به آنچه مقدوربوده رسیدند.
  غیر ازسرفصلهای طولانی دروس ۳۶ ساعته ی ، مقاله ای را درمورد" تجربه آلمان درطرح ریزی کالبدی " مطالعه وبه کلاس ارائه کردم که فکرمی کنم حداقل می شدمقایسه ای کوتاه ازعملیات دستگاههای خودمان دربرنامه ریزی های اجتماعی واقتصادی ازآن برداشت کرد.
   تجربه ی فراگیری وتدریسم درچنین دوره ها می گوید که بایدکارمندرا ازدغدغه ی امتحان ونمره ی پایانی نجات داد.برای ابتدا وانتها نقشه ای کشید تا پشت میزنشینان مسن را خسته نکرده ومطلبی را منتقل کرد. درابتدای دوره می شود بازه را وسیعترگرفته ، به ایشان اعلام کنیم که هیچ نگرانی ازحیث نمره وگواهی دوره نداشته باشند ،فقط به مطالب گفته شده دقت کرده ودرصورت لزوم یادداشت بردارند.هرچه به پایان دوره نزدیکترمی شویم ، مطالب مهم وکاربردی تر رایادآور وروزماقبل آخر ، تعدادی سوال کلیدی ومهم را گوشزد تا ذهن پراکنده افرادبه سمت مسائل اساسی واحیانا دلخواه اوبرای آزمون سوق داده باشیم.شایدبابرنامه های مشابه ضمن اینکه مطالب اصلی القاء می شود، مشکل فراگیران برای امتحان را نیز برطرف گردیده وبا خاطره وخاطری خوش مرکزرا به قصد ادامه را ترک نماید.
  به هرروی یک هفته ی خوب وخاطره انگیزی داشتیم با دوستانی که باوجود دیواربه دیواربودن اتاقمان ، هنوزفرصت مرورخوشیهای سفرنبوده است.واین مجالی است که درصورت امکان مروری داشته باشم بریک هفته بودن درحاشیه ی کرج را ، شهری که به ظاهر وصل به تهران ولی گوئی وصله ای است برپیکر طبیعت خراشیده ی دامنه ی جنوبی البرز .شهری است تقریبا کارگر ی- کارمندی که سرریز جمعیت پایتخت را بدانجا گسیل کرده اند.

لینک
۱۳۸٧/۸/٢٦ - الیاس پهلوان

   هام لس های وطنی وشبهای سرد   

عذرتاخیر، بخارمعده  وآه سرد

     خوش گفته اند:یک وقتی قیرهست و قیف  نیست ،و آنگاه که قیف هست قیر نیست .دوهفته است که فرصتی برای ماندن بودن ومطلبی برای نوشتن ،ولی اینترنت ،خصوصا ADSL قطع شده وباکارتها موجود وسهمیه آقاپسر فقط می شه صفحه ای بازکرد.واینگونه شد که بعدمدتها باید عذرتقصیر را هم آفلاین وکوتاه رقم زده وازباب خالی نبودن عریضه ی مرسوم برای ایجاد یک پست چیزی بنویسم هرچند همه ی انچه دل خواسته بودنباشد.و باشدکه آبان را ازنیمه نگذرانده تک محصولی عرضه داشته باشیم. هفته ی دیگرهم ترک دیارگفته ازبرای تلمذاندرباب آمایش به سرزمین کرج دریک محیط آموزشی قرارخواهیم گرفت تا درجمع دوستان همکارازمشغله های اداری وخانگی رهائی یابیم.اگرعمری باشد،بااشاراتی به موضوعات این دوره ومسائل معوقه درخصوص چند عقده ی مثبت ومنفی مانده برسینه ی انگشتان را به دامن پهن وب بریزم تا سینه تنگ خویش گشوده ، درد آن هام لس وطنی خفته به پارک را به درآرم بی آنکه بدانم اورا  این همه دانائی واطلاع سنگین بوده وازحرکت کند اجتماع به گوشه ای انداخته شده  ویا اینکه اومی خواسته شتابان ره صدساله را یک شبه طی کند وناتوان ازاین همه مسافت ، بریده به کنجی خلوت ،خلوده است. هرچه بود این از موضوعات یکی ازاین شبها ، درواپسین شبهای مبارک بودکه نه قلم را فرصت پرداختن بدان شدن ونه چشم را زمانی دیگربرای دیدنش.اوماندویا رفت با دردهای گفته وناگفته اش ومن سنگدلانه وناتوان ازهرکاری مانندبقیه عمرخویش وهمنوعانم .اینکه او و همدردانش ، چگونه سرمی کنندشبهای استخوان سوز را ، من ودگر مرفهین بی درد ، نچشیده طعم تلخ آنرا ، فقط قادریم آه سردی برآریم تا ،بخار معده ی تلمبارشده مان بدرآمده راحتمان کند برای شکم چرانی دیگر....    

لینک
۱۳۸٧/۸/۱۳ - الیاس پهلوان