سفر سبزوار   

 یاد معلم شهید دکتر شریعتی

    امسال بر خلاف شهرهای دیگر، سفر  سبزوار به چند بهانه، چهار مرتبه شد. آخری‌ش جالب‌تر بود. دیدارها و جلسات که در نوع خود خوب و زیبا بود، اما دیدن شهر در هوای گرم هم لطفی دیگر داشت. گفتاری کوتاه  در کنار بقعه‌ی امام زاده یحیی و در آستانه‌ی ماه مبارک رجب هم از شیرینی‌های این سفر شد.
   دیدن نیم‌تنه‌ی دکتر شریعتی در خیابان، آن‌هم در فصل دروی مجسمه‌های برنزی، قدری شگفتی ساز بود. ظاهرا سارقین مجسمه‌ها پایشان به سبزوار هم باز شده. خبرنگار نشریه‌ی سربداران با زیرکی، سوالی از آقای قالی‌باف شهردار پایتخت پرسیده و او، ضمن، اعلام اطلاع نسبی از موضوع سرقت‌ها، دست داشتن خود در قضیه را انکار کرده است.
   سبزواری‌ها غیر از تجلیل از دکتر علی شریعتی، از هم‌شهری دیگرشان، جناب پرفسور امین هم در زمان حیاتشان تجلیل کرده و می کنند. با  مطالعه‌ی دیوان آقای امین معلوم میشه که ایشان از مشکلات مرسوم نویسندگان و روزنامه‌نگاران بی‌نصیب نبوده و مدتی درگیر این‌گونه حوادث نیز شده است.
    این پست کوتاه بهانه‌ای بود از برای قدردانی از مهما‌نوازی دوستان و همکاران سبزواری و گرامی‌داشت، یاد و خاطره‌ی سبزواری بزرگی مثل دکتر شریعتی( علی مزینانی) در روز شهادت آن بزرگوار. بقیه سبزوار نوشته‌ها باشد برای فرصتی دیگر.

لینک
۱۳۸٩/۳/٢٩ - الیاس پهلوان

   برای سالوک   

تقدیر از یک پیشکسوت

  کوه سالوک گذشته از قداست اسطوره ای که در میان آبادیهای منطقه ی گریوان، دارد؛ منطقه ای برای دامداران کوچرو می باشد. از طرفی فرصت خوبی برای کوهنوردان و طبیعت گردان، بومی و غیر بومی است.      
   دامداران مناطق گریوان و اسفراین برای بخشهائی از سالوک پروانه ی چرا داشته و حدود 45 روز در کنار چشمه سارهای آن، چادر می زنند. این مدت موقعیت بی بدیلی است برای علاقه مندان طبیعت و کسانی که به ورزش کوهنوردی عشق می ورزند.

  آقای مهندس اسماعیل سلاریان را چند سالی در رفت و یا برگشت از سالوک می بینیم.، ایشان  معمولا در این مسیر  تنهائی سفر کرده و یک شب را در چادر دامداران گریوانی می مانند. او به حق طرفدار محیط زیست بوده و عملا برای حفظ محیط زیست تلاش می کند. پیشنهادهای خوبی در این خصوص و دیگر مسائل محلی برایم فرستاده که استفاده خواهد شد. مورد اخیر به مناسبت فصل استفاده از سالوک بوده و بهانه ای شد تا از داستان واقعی و دست نوشته ایشان استفاده گردد. باشد تا با تحریک حس نوستالژیک دیگران، سالوک هم از آلودگی های معمول کوهها مصون بماند.

داستان واقعی از گفته های یک پیش کسوت

نویسنده : اسماعیل سالاریان

بچه که بودم دفترچه های مشقم را تا پرمی شدند می دادم به دائی حاج غلامحسین مغازه دار نزدیک خانه مان ودرعوض مقداری تنقلات می گرفتم . دفتری که جلدش پلاستیکی نبود. حاج دائی ورقهای دفترچه ها را جدا می کرد و به شکل قیف درمی آورد و تویش چیزی می ریخت ودست مردم می داد.

بچه که بودم مادربا یک سبد پارچه ای دست بافت خودش به کوچه بزرگ ده می رفت. پیاز، گوشت، میوه، ودیگرمایحتاج را که توی پاکتهای کلفت کاغذی بودند می خرید ودرهمان سبد می ریخت وبه خانه می آورد.

وقتی گوشت ، سیب ، وپیازخورده می شد مادرپاکتها را در تنورمی انداخت. تنوری که سالهای سال بود بویش درکوچه ها نمی پیچد.

بچه که بودم محله های روستای گریوان (دربخش مرکزی بجنورد) آب لوله کشی نداشتند. آب را با کوزه یا دلوئی ازجنس جیرتوسط خر واسب ازچشمه می آوردند.

بچه که بودم هندوانه ، خربزه ، خیار، انگوراسفراین وتوت فیروزه رادرخورجینی بارالاغی کرده ودرکوچه ها می فروختند. هربارهندوانه یا خربزه وخیارمی خریدیم . هندوانه وخربزه و خیار را می خوردیم وازتخمه آنها بعنوان تنقلات استفاده می کردیم وپوستش را به گوسفند ها وگاوها می دادیم.

بچه که بودم سرسفره هرچه قابل خوردن بود را می خوردیم ودرپایان با قاشق به جان قابلمه مسی و روحی می افتادم وپلوهای ته گرفته را خرت وخرت تا آخرین دانه می تراشیدم. مادرکه ازاین سر و صدا حوصله اش سرمی رفت می گفت بچه جان قابلمه را سوراخ کن بینداز گردنت.

بقیه در ....

لینک
۱۳۸٩/۳/٢٢ - الیاس پهلوان

   نیمه خرداد   

الف – فصل قله‌ی سالوک
    همه به سوی بلندی در حرکتند. شکل و قیافه و سن و تحصیل و مدرک و ثروت و ... نامشخص است. آنچه دیده می‌شود؛ حرکتی است رو به  بالا. قله نمایان نیست. برای همه مهم نیست که چه کس و اشخاصی جلو هستند و کی‌ها پشت سر می آیند. این حرکت و جنب و جوش برای صعود از نیمه‌ی خرداد شروع می‌شد. در تصور بخشی از نادیده‌هایم از خرداد، خیالم این است که نیمه‌ی خرداد را اگر آغاز و شروع خیزش و برنامه‌ی صعود بدانیم، بهمن اوج قله و صعود کامل است. بعد از این مرحله برگشت به محل استقرار و یا یافتن قلل دیگر آغاز شده است. کم‌کم افق کم‌رنگ شده و عده‌ای با نور دیدگان و بعضی با شمعی و عده‌ای با استفاده از زنجیره‌ی انسانی، در پی اینند که راهی بیابند و خود را در سخره‌های تاریک گرفتار نکنند.  انشعابات راه، کج‌راهه ها و انواع راه‌های خود هموار،زیاد گردیده، اما هنوز عده‌ی زیادی دست به دست هم داده راه نسبتا همواری را طی می کنند. آنانکه راه بیشتر رفته و زمان زیادی را در این مسیر طی‌طریق کرده اند؛ هشدار می‌دهند که مواظب باشید؛ هوای همه را داشته باشید؛ در مسیر ، تنگ راه و پیچ‌های زیادی هست. خصوصا کوچک ترهارو نرنجونید چون ممکنه خودشونو به سخره‌ها بزنند و  راهشنو جدا کنند. بعضی‌ها هم فریاد       می کشند که پیرتر؛ دارند عقب می‌مونند. خیلی وقته از این راه نیومدن، سیل آمده؛ تغییراتی زیادی در مسیر داده شده، اونا ممکنه به هوای سالای قبل از همین مسیر برن و تو دره گیر کنن. پس سعی بشه یک هماهنگی ایجاد بشه که جونا دست خیلی پیرترارو بگیرن. شاید لازم بشه بعضی جاها اونارو کول کنن. بالاخره سن و سالی از اونا گذشته احترامشون واجبه. با همه‌ی این توصیه‌هائی که برخی جهاندیده ها دارند. ولی بعضی پیر مردا حاضر نیستند دست جونارو بگیرند. هزار عیب از اونا می‌گیرند و صواب را در یکه رفتن خودشون می‌دونن. میخان کسی مزاهم ذکرشون نشه. از اون طرف چند تا جوون، هوار هوار کنان، هدفون توگوش کرده ، بگو و بخند از راهای دیگه دارن می‌رن. .. چند نفری هم که پایبند قرار و مدارهای کوهند، با کلی حرفای گفته و ناگفته خویش وسط را موندنن نمی دونن به کدام سمت برن . کدومشونو صدا بزنن؟ اصلا کسی گوش نمیده. نتیجه آن شده که عده‌ای منتظرند که گروه به کوه رفته برگردند؛ اما پاسی از شب گذشته و هوا تاریک شده و هنوز جمع زیادی از ایشان، از جمعشان دورند و معلوم نیست کی برگردند. اصلا برمی‌گرند؟ یا انتظار بی فایده است؟
 ب – انتظار فرج
    در یک محفلی از  جبهه، بچه‌ها بحث‌شان بود که بعد امام چه خواهد شد و چه اتفاقات ناگواری رخ خواهد داد، یکی شهامت کرده در آن جوسنگین عجین شده با امام، گفت هیچ اتفاقی نمی‌‌افتد. همه که تصور روز بی امام را نداشتند؛ او به ملامت و سخره گرفتند که این چه حرفی است. امروز را نگاه کن با وجود امام چه مشکلاتی در سر راه کشور و خصوصا جبهه ها داریم؛ اگه امام نباشه، چه و چه‌ها خواهد شد.
 یکی امروز می‌گفت: با اندکی درنگ حق با هردو بوده است. بالاخره امام که جاویدالعمر نمی‌شده؛ یک روزی از این دنیا می رفته، همانگونه که پیامبر خدا رفت. از طرفی بی‌مشکل هم نبوده ایم. 

 

از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرسى نیست که در هجر رخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل ما رندى نیست
که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم
شادیم داد غمم داد و جفا داد و وفا
با صفا منت آن را که به من داد کشم
عاشم عاشق روى تو نه چیز دگرى
بار هجران و وصالت‏به دل شاد کشم
مُردم از زندگى بى تو که با من هستى
طرفه سرى است که باید بر استاد کشم
سالها مى‏گذرد حادثه‏ها مى آید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

لینک
۱۳۸٩/۳/۱۳ - الیاس پهلوان

   اتفاقات خرداد ماه   

   دیده‌ها و شنیده‌های خردادی
    خرداد ماه از جمله ماه‌هائی است که به طرق مختلف در خاطره‌ها مانده و احتمالا سال‌های سال ماندگاری خود را حفظ خواهد کرد. خرداد بعضی ازسال‌ها را در تاریخ خوانده و یا از دیگران شنیده‌ایم. 15 خرداد 42 را آغاز نهضت اسلامی دانسته و نتایج آن را در بهمن 57 می‌بینیم. یک خرداد دیگر را هم گرچه باید به خاطر می‌داشتم ولی جز عنوان شهادت دکتر علی شریعتی در 29 خرداد، چیز دیگری از این روز نمی‌دانم. خردادهای بعدی را دیده و به عبارتی دستی از دور و نزدیک بر آتش آن‌ها داشته و یا این‌که شعه‌های آن‌ها به سمت ما نیز رسیده است. سوم خرداد را همه قبل از دوم خرداد بیان می‌کنند. ولی من از آن جهت پیش از دوم این ماه می‌آورم که سال وقوع آن پیش‌تر بوده است. در حین گشت و گذارهای مرسوم اداری دهه‌ی شصت وقتی از منطقه‌ی ترکمن نشین حاشیه‌ی اترک به آش‌خانه رسیدیم. برای لحظه‌ای جیپ چهار سیلندر اتاق فلزی را آقای طالبی متوقف کرد تا به شور و شعف مردم و نوای شیرین
" خرم‌شهر...آزاد شد" از رادیو گوش دهیم. این روز همه ساله به حق گرامی داشته می‌شود. برنامه‌های متنوعی توسط سازمان‌های دولتی و نظامی تدارک می‌شود. خرداد دیگری که حوادث تلخ جبهه گیری‌های رئیس جمهور اول را با انقلابیون نسل اول به دنبال دارد؛ باعث گردید، که در یک غروب غم‌انگیز خرداد 60، دوست و همکار خوبم  پرویز یزدانی  در یک اتفاق ناگوار، طعمه‌ی اهداف شوم پلیداندیشان آن دهه قرار گرفته و به شهادت برسد.
    دوم خرداد را گرچه حماسه نامیده‌اند؛ویا جنبشی مردم‌سالارانه دانسته‌اند، ولی به جهت، جهت‌گیری‌های سیاسی، مقفول مانده و می رود، تا حداقل  به صورت رسمی به فراموشی سپرده شود.

     22  خرداد هم در رقابت با 2 خرداد، مسائلی بوجود آورده که خود و روزهای پس از آن نیز در خاطرات عدیده‌ی کثیری با حرف و حدیث‌های جهت‌دار، هنوز هم پدیده‌ای نو از نظر جنبش‌های اجتماعی محسوب می‌شود. برعکس عده‌ای، باید هیچ‌یک از حوادث روزگار خویش را به فراموشی نسپرده و از آن‌ها به عنوان عبرت‌های دوره و عمر خویش استفاده نمود. پذیرش دوم خرداد به عنوان حماسه در آن برهه از زمان موجب گشت که تبعات منفی جامعه‌ی دو قطبی شده ؛ کاهش یافته و برای مدتی بهره‌برداری نسبتا خوبی در عرصه های اجتماعی داخلی و بین‌المللی از آن بشود. اما فضای 22 خرداد پارسال، به طوری رقم خورده که تبعات منفی آن در یک‌سال تمام، بر شئونات اجتماعی و بین‌المللی ایران، سایه افکنده و افق روشنی هم فعلا برای آن متصور نیست. شاید به گفته‌ی بدبینان این سرنوشت ایران بوده که هرگاه قصد کاری خوب و مناسب برای پیشرفت صورت گرفته دست‌های پیدا و پنهان افراط و تفریط قدرت‌های بیرونی و تفکرات خودرائی، مردم را از اهداف عالیه‌ی خویش باز داشته و یا این‌که به تعویق انداخته است. با همه‌ی این‌ها هر اتفاقی از اتفاقات روی داده در کشور شرایطی را خواهند ساخت که محصولی متناسب با آن برای ایران عزیز رقم خواهد خورد  که اجتناب ناپذیر است.

لینک
۱۳۸٩/۳/۱ - الیاس پهلوان