کوه   

طبابت شبانه روزی

   در این وانفسا که زبان از بعضی گفتار الکن گشته دائم کوه سالوک در فکر و نظرم رژه می‌رود. بارها تمرکزم این بوده که سالوک از من دست برنمی‌دارد؛ یا من از سالوک. به نظری بینابین رسیده‌ام. اگر فاصله‌های مکانی و زمانی برداشته می‌شد، شاید حداقل هفته‌ای یک‌بار هم‌دیگر را ملاقات می‌کردیم.

   بارها افراد، خصوصا نزدیکان به مزاح و تمسخر گفته‌اند. شما در کوه چه دیده اید؛ که آنقدر مشتاق آن بوده و رنج راه را برخود هموار می سازدید.
   راستش نه این کوه که شرایط ویژه‌ای برام دارد؛ بلکه همه‌ی کوه‌ها، به نوعی ستودنی هستند. طبیب همه‌ی آلام روحی و روانی و جسمی بوده و بی‌هیچ مزد و منتی شبانه روز پذیرای مراجعین، با درد وبی درد خود هستند. کوه‌های نزدیک شهرها همچون مطب مناطق پائین شهر، شلوغ و پر ازدهام بوده وفاقد ‌جلوه‌های ویژه هستند. بی‌چاره این کوه‌ها توسری خور آهن و ماشین شده و قد نکشیده‌اند. دامنه‌های آن‌ها همچون مراتعی شده اند که در آن‌ها چرای بی‌رویه رواج یافته و بزهای سرکش شاخه‌ها را خورده و چوپان تنبل عنقریب است که خاکش را به توبره کند. این دسته از کوه‌ها و تپه‌ها به مثابه‌ی شهر و یا مناطقی از شهرهائی هستند که شهرداری ضعیف و بی‌تدبیری دارند. خیابان و کوچه های طویل فقط یک رفت‌گر داشته و ماشین دودی شهرداری هر یک هفته برای حمل زباله مراجعه می‌کند.
  اما در عوض کوه های دور دست و مرتفع، مطب‌های شیک با انواع تزیین‌ها و دارای پزشکانی حازق است که به محظ گشودن لب بیمار برای وصف سوابق دردهایش، او به بیماری پی‌برده و با یک یا دو نسخه، سلامتی را به شخص باز می گرداند.
   حکایت سالوک ما چیز دیگری است. اگر در آن سیر و سلوک کرده باشی، قطعا به کمند احسانش گرفتار خواهی شد.  سالوک یک نشان است که خود را از پستی رهانده به ارتفاع به‌کشانی.‌ تازه آنجاست که سالن‌های خصوصی درمان برویت گشوده می‌شود که خود داستان‌ها دارند.

 

لینک
۱۳۸٩/٧/٢٠ - الیاس پهلوان