شرطی بودن مرگ   

برای جاوید
      مرگ هم شرطی شده است . در طول سالیان سال می بینیم : هر  که پای به دنیا گذاشته نهایتا از دنیا رفته است.دیده ایم افرادی که به سن پیری می رسند نهایتا می میرند. کسانی که به بیماریهای لاعلاج مبتلا می شوند طبیبان جوابشان کرده وآنها بعد از مدتی می میرند.این وضع اگر قابل نغییر بود مرگ از حالت شرطی بودن خارج می شد . در این صورت آدمی خودمرگ ورفتنش را تصمیم می گرفت .با همه این  اظهار فضلهابازهم درباب بعضی موضوعات سخن گفتن بسی مشکل است .
         پزشکان معالج حسب علم واطلاع خویش گفته انددوست جاویدما مبتلا به سرطان است وامکان درمان ندارد. فرصت زیادی  زنده نخواهدبود.حال هم ماوهم خود بیمار از موضوع مطلع است . بقول نیکودوستمان در برخورد یا تماس با او چه بگوییم؟
       هنوز که بقول معروف از اوهم یک نفس برمی آید واز ما هم. ولی اگرمطمئن ازگفته پزشکان می بودم و مرا فرصتی  بود که تسلیم جو موجود نشوم در بیان خوداول به خود دوم به او کمک می کردم تا مرگ را راحتتر بپذیرد .مقداری ازوحشت مرگ  کاسته  به جاودانگی  روزهای روبرو متمرکز شویم . البته همه اینها ممکن است ایده ونظر درستی باشد ولی تجربه شخصی از مرگ ودل کندن از این سوی زندگی چیز دیگری است. همیشه مرگ برای همسایه بوده واین ضمن مثبت بودن مشکل غفلت راهم به دنبال خودداشته است.به هر روی درروزگار شرطی شده مرگ  مارا جز دعای سلامتی ایشان ونهیبی اندک به خود به ظاهر توان وفرصتی نیست .
لینک
۱۳۸٦/۱/۱٩ - الیاس پهلوان