عید‌گاه (2)

از قهرمان عیدگاه خبرم دهید
     او همچنان می‌چرخد. دست‌ها به عرض شانه‌ها باز شده ،گه‌گاهی بالای سر رفته دو انگشت اشاره به‌هم می‌پیوندند. سرعت گردش آن‌قدر بالا رفته که جز چند تازه نفس کس دیگری در میدان نمانده و یا این‌که کمتر کسی را یارای پایداری در مقابل تکه‌تاز ماست. ورود و خروج تک‌تک افراد در ترس همه است. عمه شهربانو عروسش را شاباش می‌کند. باران خاله بعد عروس خانم به دختر کوچکش هم یک اسکناس ده تومانی شاباش کرد. خانم خاله همه‌ی دخترای رسیده را زیر نظر دارد؛ گه‌گاهی گوشه‌ی چادر گل‌ریز خود را جلو کشیده؛ سوگل خاله را به سرش نزدیک کرده،با اشاره‌ی دست ، دختر همسایه را به او نشان می‌دهد. سیب‌گل(سه‌گل) خاله با همان سادگی بلند می‌خندد طوری که دندان‌های فاصله گرفته از لثه‌هایش نمایان می‌شوند. هر کسی جائی نظر دارد، ولی من بیشترین توجهم به قهرمان رقص عیدگاه است که درو می‌کند و به پیش می‌رود. گاه سه عروس را با هم یک دسته کرده به بیرون از گود پرت می‌کند و گاه مادر و دختری را که قصد هنرنمائی توامان را داشته‌اند در دسته‌ی دختران دیگر پیچیده به دیوارشان تکیه می‌دهد. هنوز هم که هست قادر نیستم بفهم ؛ قشمه‌زن او را می‌چرخاند یا اوست که در جفت‌نی(قشمه) چوپان می‌دمد. هر چه هست این دو ، میدان‌دار اول و آخر معرکه‌اند.
   هماهنگی و هارمونی لب و دست چوپان با دست و پای میدان‌دار عیدگاه گریوان بیش از آن چیزی است که بچه‌های امروز در ست رنگ ناخن و چیزی به نام روسری دختران چارراه چه‌کنم بجنورد مشاهده می‌کنند. حیف که آن شنگول نوستالوژی من، سال‌ها پیش با دود افیون از خاطره‌ها ( نمی‌دانم شاید هم از دنیا ) رفته ؛ ورنه امروز آنان را که به هرسازی دست و پای می‌لرزنند؛ می‌‌گفتم شما را توان پای‌کوبی با جوان دوران عیدگاه ما نیست؛ پس در میدان نمانید.
   من از آن سایه‌ی کم‌رنگ روزهای کودکی دو پست ساختم تا تخلیه‌ی درون کرده از آنچه بعضی امروزی‌ها بدش می‌نامنند بگویم از بد هم بدتر هست. عمل آن روز قهرمان قصه‌ی ما اگر بد بود ؛ بدتر از آن روزگاری است که او و همسرش را به نابودی کشاند.

     ... در ارتباط با پست اول عیدگاه ، نظراتی از ٢ عزیز گریوانی و یک جوان خوش ذوق بجنوردی رسید که برایم جالب بودند:
       ١- ...درارتباط باعیدگاه درگریوان تا چند ده سال پیش، درایام نوروزمراسمی اجرا می شده است که دراصطلاح محلی به آن " خان خان " می گفتند .
در این مراسم، فردی را عنوان خان داده برای او بارگاهی درمیدان عیدگاه می آراستند، کسی را وزیر او می کردند و به مدت سیزده روز تمام حکومت برروستا، یکسره دراختیاراو نهاده می شد. مردم مراسم" خان خان "را با غرور تمام نوعی نقد اجتماعی می شمردند: زیرا خان چند روزه ، علی الرسم حق داشته است درمسایل اجتماعی قضاوت کند، واحکام اوبه اجرا گذاشته می شده واین خود فرصتی به دست او می داده است تا در مدت کوتاه فرمان فرمایی خویش ، شیوه حکومت وعدالت خان های محلی را با درجه زیادی از بزرگنمایی،زیر ذره بین طنز به باد ریشخند و استهزا بگیرد!
این مراسم، تنها در مرحله سرگرمی و دیوانه بازی و مسخره گی به عنوان نقدی اجتماعی به انجام می رسید. با این همه، درمراسم خان خان طعنه ای سخت شیرین نهفته است. آنجا که درآخرکار، درپایان مراسم ، درگردش روزسیزده فروردین ، مردم برخان چند روزه می شورند ، برسراو می ریزند وکشان کشان ، او را به گردشگاه سرچشمه می برند و با سرنگون کردن وی به آبگیر ، درواقع برای بازگشت به میان مردم تطهیرش می کنند!
  ٢- مطلب زیبایی بود. در تعجبم چه سری در وجود انسانه که انسان همینطور که سنش زیاد می شه و دنیا رو می بینه و از وطنش دورتر و دورتر می شه، دوباره یاد دوران کودکی و وطنش رو می کنه و دلش می خواد برگرده به اصلش. این پدیده کمی عجیب و بیشتر زیبا رو در خیلی از افراد بالای 50 سال دیده ام.
   ٣- ...راستی : این پست های نوستالژی شما یک کمی ....
نمیخواین کمی مدرن تر بنویسین ؟

/ 0 نظر / 15 بازدید