شب چله

: کدوی گریوان

حس نوستالوژی در دیدار اخیر ازگریوان گل کرده بود. برای شب چله دنبال کدوی گریوان بودم که به‌سختی یک‌دونه ،آن‌هم ازنوع خیوه‌ای ونه چولی‌کدو(پوست چوبی) زحمت تهیه‌اش را کشیدند. چولی‌کدو یا اصلانیست واگرباشد هم مزه وطعم گذشته راندارد. بعدخوردن کدوهای زن‌دائی فهمیدم کدوهای امروزی گریوان نه ازکدوهای سابق، بلکه ازنوع همان کدو حلوائی‌هائی است که به یمن کودهای شیمایی، همه جا کشت شده وبه‌وفور یافت می‌شوند. چندی پیش به یادکدوچولی که با گندم پخته شده ،درکودکی خورده بودم، یک کدوی فرداعلاء به اقرار میوه‌فروش محل که مارا به لقب کدوشناس هم مفتخر کرد(غافل ازاینکه لقب کدوخور را ازقبل به یدک می‌کشیده‌ایم) خریده، بامقداری گندم که آن‌را باکلی زحمت از میان یک کیلوگندم پرکلش وساقه وسنگ جدا کرده بودم، بااستفاده ازانواع سوختهای فسیلی و نوری پختم. مشتری اول آن خودم بودم و آخر آن‌هم ماشین حمل‌زباله برای کمپوست. حال امشب اگر اهالی منزل اجازت دهند، درکنارچندقلم میوه وتخمه‌های کدوی گریوان، کدوی خیوه‌ی دایره شکل سوغات گریوان راهم (به روشهائی که مورد پسندایشان باشد) تبخ نمایند،شاید درازشب سال را بی‌حضور بزرگان خویش و قوم در اندیشه‌ی چی بود و چه شد، چه می‌خواستیم وچه شد، به صبح برسانیم. ازاینکه نه درگذشته مانده‌ام ونه بازمان خویش، آپ می‌شوم، هم خود ودیگران را آزرده خاطر می‌یابم. گذشته که گذشته وبرگشتش محال است اما به‌روز شدن هم دردسرهائی دارد که سخت‌ترین بخش آن به برنامه‌های اقتصادی چندساله‌ای که برای اداره خانه وخانواده تنظیم کرده‌ایم، مربوط است. اجرای این برنامه‌ها آنقدر سریع‌تر از برنامه زمان‌بندی شده، تحقق پیدامی‌کنندکه برنامه بعدی دمار ازروزگارمان درآورده است. خود وخانواده را سالهاست که بااین برنامه‌ها سرگرم کرده و وعده‌ی گشایش پس از تنگ‌دستی می‌د‌هیم. باشدکه روزی هم به‌کام ماشود.

/ 0 نظر / 4 بازدید