شبهای مبارک

یکی ازهمین شبها :

   این درسته که ما همیشه برنداشته ها ویا از دست داده هایمان متمرکزیم وبه همین خاطر هم کمتر ازحال وداشته هایمان لذت می بریم. رمضانی دیگر با ما در وداع است . از روزی که آمد قصد این بود پاسش داشته نکاتی از آن را نه برای ملاحظه در وبلاگ که برای دل خویش بنگارم اما به تعویق افتاد تااینکه امروز با عجله بر فراز آن درج کنم : یکی از همین شبها . واین شبها در واقع از عصر روزقبل شروع شده وبه اذان صبحی دیگر خاتمه می یابد .از فضل دولت فخیمه یک ساعت از پیش وساعتی هم از پس وقت اداری به امورات جاری شخصیه داده ایم ُ. به عبارتی دوساعتی از روز برداشته به شب داده ایم .تعادل درستی  درخواب نیست .عصر ها بعد اداره معمولاخوبیم تا به ربنای تمرینی جناب شجریان برسیم وآنگاه مسابقه ی خوردن آغازیده  ُ عقده شکم بگشایم تا به نادر عطاران رسیده کنجکاو ازاین باشیم که چرا بعض متولیان جعبه ی جادوئی خود پیش قدم شده قبل از فشارهای جور واجور هرساله به چنین سرگرمیها که ازپس سالهای سال وآنهم از صدقه سری تهاجم محترم فرهنگی برایمان حادث شده ُ اینچنین بر سریالهای رمضانی امسال می تازند. تا حال کشفی درکار نبوده  ویا پرده ازاین راز مگوی شورای نظارت برآقای ضرغامی نگشوده ایم .چرا که درپایان این دفتر هم اتفاقی که حاکی ازنکته ای چه منفی به زعم نظارت کنندگان سیما ویا گیرائی وجذبه ای به خواست خانواده ها درآن نیافته ایم .بازم گلی به جمال آن یکی تکرار از سالهای قبل که  در بعدساعت  یک بامداد هم جفت غیر مردان مارا پای شبکه ی سومش میخکوب می کند تا راز شفای زن داداش و فتنه های خانوادگی  وپسرعمو و...بدانند.
 به هر روی ما بعد یکی دوشب غفلت از تعزیه ی پرورها ُ به مانند بقیه ی همکاران شریف به بزنگاه می رویم تا ورودمان به دوره ی قرآن همزمان وتوامان اتفاق افتد. دوره با قرائت های پدران وپسران از یک جزء مربوط به شب وبا پذیرائی میزبان خاتمه می یابد. دوساعت از شب  درشرایطی به پایان می رسد که با کلی جابجاشدنها وزانو به ناف رساندنها دربلند شدن از زمین ُ  پدرهای جوان دهه ی شصت با صدای  چندتا آخ و واخ تمرین  ایستادن از برای مصافحه دوستانه را آغاز می کنند. رشد خواندنهای بچه ها انگیزه ی خوبی برای بزرگترها وتشویقهای کلونترهازمینه ساز خردسالهاست که هرشب درجمع حاضرشده و دوره را به سالهای از دست رفته اشان پیونددهند.
  پایان یک شب از دوره آغازراهی است که مارا ازمنزل به پارک می دواند. با اینکه شب رو به پایان است و بامدادی دیگر نوید سحر رمضانی می دهد ولی درنیم نگاههای من با هرقدم زیر ضربان نفس نفس زدنها  ُ درگوشه ای از این بوستان محلی  ُ پدری خردسالش را از سرسره بالامی برد  و مادری ایستاده چون شمع روشنای دخترک سوار برتاب است .  چند جوانتر با گامهای بلند شاداب وسرزنده از راه رسیده  خسته نباشید می گویند  و ازمن می گذرند تاراه را خیلی سریع  طی طریق می کنند تا بین من وخود  فاصله اندازند.فاصله ای ناپیمودنی میان ایستادگان ورهروان . و چند قدم آن طرف تر  جوانانی نشسته برچمن بساطی دارند که یکیشان برای چاق کردن قلیان منیاتوریشان   زغالهای درون محفظه ی فلزی را درجهت عقربه هاب ساعت به سبک سانتریوژهای پروژه ی هسته ای با نیروی گریز از مرکز دوران می دهد تا مراحل بعدی عیش دوستان فراهم آید. تمام عملیات ایشان درمعرض دیدگان درحال عبور من نیست ولی صحنه ها ضمن اینکه تکرار می شوند همپوشانی داشته ومی توانند تکمیل کننده ی همدیگر باشند.  از عملیات مشابه  دسته ای دیگری از نوجوانان پشت لب سبز نکرده مرحله ی دیگر را می شود حدس زد. اینان شاید به واسته ی تازه نفسی ویحتمل  به جهت ناشی وتازه وارد بودنشان با چند پک ومکش از بالا وپائین قلیان  ُ کلی از مزه وعطر آن چیزهای میوه ای ( تنباکو)را خارج کرده ومسیر عبورمرا غبار آلود می کنند.اندر وصف توان ژک زدنها بابا خاطره ای از دیده ی خود ویا دیگری نقل می کرد که جمعی شرط کرده ومسابقه دادند که با کشیدن مداوم قلیان ُ سرقلیان را بترکانند. یکی از جمع گفت قادر به این کار است . اوبا چند پک آتش سرقلیان را شعله ور ساخته آنگاه ضربات نهائی را با مکش وپکهای مداوم بر سر چینی قلیان وارد ساخت وآنرا از شدت گرما به دونیم تقسیم کرد... .
   دراین نوع از تفریحات تفاهم عجیبی رخ داده  است . بیش از دو سوم حاضرین نشسته در پارک یکی از امکانات همراهشان قلیان است .تنقلات وتخمه در این مکانها درجه ی اهمیتش از قلیان کمتر است.
مقایسه ای به ذهنم رسید:
۱- قلیانها همگی کمتر از نصف قد قلیان عمه ی من دردهه ۵۰ و ۶۰ است .
۲- در بیش از ٪۹۰ وشاید ٪۱۰۰ از قلیانها بوی تنباکو استشمام نمی شود.
۳- بوهای مختلفی به مشام می رسد که اصلا مثل تنباکو وسیگار آزار دهنده نیست.
۴- قلیانهای امروزی کوچک بوده وبه تکه های مختلف وجدا ازهم تبدیل شده وحمل آن برای همه راحت وآسان است.
۵- نه تنباکو ونه آتش آن زحمت قلیان های سابق را ندارند ودرهر کوی وبرزن و مغازه ودکه ی روزنامه فروشی و... نیز یافت می شوند.
۶- هیچ نیروی قهریه ای برای مبارزه با اقدام نمی کند چون بعد از سالها سخت گیری امروزه اصل بر کاهش مصرف مواد دخانی است ونه قطع آن .
۷- با علم روز پیشرفت داشته وسخت افزار ونرم افزارآن به وفور در دسترس بوده و روز به روز قیمت تولیدات آن کاهش یافته و کودکان فاقد منبغ درآمد نیز می توانند تهیه ومصرف نمایند. 
۸- با اینکه غالب موادمصرفی آن از خارج از مرزها تهیه وتامین می شود ولی فتوای مرحوم میرزای شیرازی برآن مترتب نمی باشد.
۹- چاق کردن اینگونه از قلیانها آلودگی سابق را نداشته ودر خانه ها وآشپزخانه های مدرن امروزی ویا هر مکان دیگر نیز بدون ایجاد دود ویا بوی نامطبوع برای همگان مقدور وممکن است.
۱۰- استعمال قلیان های امروزی نه از دید مردم ونه  از دیدهیچ یک از اعضای خانواده بد ونکوهیده نیست .
   عروس ودامادُ  پدر وپسر  ُ  دختر ومادر  ُ عروس ومادرشوهر و... به عبارتی همه ی اعضای خانواده ی محترم از خرد وکلان باهمدیگر وهمزمان در استفاده از آن  شرکت می کنند.در حالی در دهه های گذشته عروس به دستور مادرشوهر ویا خسورش به زحمت زیاد آتشی  برپاکرده و تنباکو را شسته و آب قلیان را عوض می کرده ودو دستی تقدیم ایشان می کرده است .به هنگام استفاده چون زر ورقی نبوده بخشی از شعله های زغال به روی فرش افتاده وموجب ضرر وزیان خانواده می گردید.از طرفی چاق کننده ویا پسر بچه ی دم دست مدام باید زغالها را پف می کرد تا آتش خاموش نشود . کسی که خوب پف می کرد وآتش را روشن نگاه می داشت ُ دائیش قچاق وتند بوده و این پسر هم به دائیش رفته وعاقبت خوشی خواهد داشت.و چه معنی داشت که زن ومرد کمتر از ۵۰ سال لب به قلیان بزند.و همین سیکل ادامه یافته عقده ای برای عروس ها می شد که وقتی  مادر شوهر شدند به وقت خود دمار از روزگار عروسش درمی آورند . اما امروزه تفاهم در استمال قلیان باعث شده تا عروس خانم سر گل دودها را ابتدا درون داده وآنگاه به مادرشوهرش تعارف کندکه تا از دهان نیفتاده ‌ُ ببخشید تا ذغالهاهدر نرفته لوله ی مخصوص را در دهان بگذارد . اونیز بعد حظ کامل به دختر دم بختش می دهد بلکه آتش ضعیف شده ی سر قلیان را به غلیان آورد. واینگونه است که برای مدت یک ساعتی که من نای دویدن دارم قلیان از دست ودستها نیفتاده است.
  مزید اطلاع عرض می کنم که هرآنچه اندر فواید قلیان آمده وخواهد آمد مشاهدات حقیر در انظار عمومی از سواحل زیبای بوشهر تا خزر و اندر بلاد کبیره ی ایران است ورنه درقلمرو کوچک ما وحد اقل در اندرونی ونزد همراهان من فعلا به این درجه از رشد ارتقاء نیافته ایم که ازمیان این همه نیازهای مصرفی به تقاضا پاسخ گو باشیم. یادم آمد درهمین باب پدرم می گفت در دوره جوانی ایشان که شاید اواخر قاجار واوایل پهلوی باشد قلیان رونق زیادی یافته بود ومن (پدر)برای اینکه از قافله عقب نمانم به دین سوی کشانده شدم ولی به خاطر اینکه استفاده از قلیان برایم منحصر به فرد باشد به جای یک قلیان چند تا تهیه کرده ویکی از آنها را مختص خودم کرده بودم . بعد مدت کوتاهی به بی فایده بودن آن پی برده وبکلی ترکش کردم . ناگفته نماند که من(راقم) یکی از آنها را که سرش چینی بود وعکس ناصرالدین شاه وفتحعلی شاه را داشت در تاقچه های کنده خانه گریوان ( انبار ی - کندو) دیدم . ته قلیانش ازجنس شیشه و بلور و سنگین وترک برداشته ای بود که در کنار قوری چینی بزرگ بفشی شده ی به دست چینی بن زنهای وقت بود(ترمیم ترکها ی چینی ). پدرم نه تنها ترک این تفریح زمانه اش کرده بود که با وجود تولید تریاک در گریوان به هیچ دودی آلوده نگشته وروزگار را بعد از پرورش ۳ یا ۴ نسل در کمال سلامت نفس به قریب یک قرن رساندودارفانی را وداع گفت. دائم برای استعمال کنندگان دود البته در زمانی که شاید مصرف کنندگان انواع دودها درگریوان به تعدادانگشتان دست هم نمی رسید ُ حرف وحدیث داشت و دائم مادرم می گفت مرد چیزی نگو خدای نکرده بچه های تو مبتلا خواهند شد واو درجواب می گفت : من ازخودم که مطمئنم بقیه هم به خودشان مربوط است.
 بحث اندر فواید قلیان به درازا کشید وصلاح نیست پست امروز را بیش ازاین کش بدهم هرچند ممکن است ادامه ی موضوع "یکی از این شبها "که منظور شبهای ماه ماه مبارک رمضان است به اتمام برسد.باشد که عمری برای ادامه ی نوشته بیابیم.

/ 2 نظر / 10 بازدید
هومن روانبخش

[گل]عید بر شما نیز مبارک باد. سپاس از حضور و لطف شما