روز از نو روزی از نو

اندر باب سال تحویل در گریوان و شروع کار در اداره

   در اجرای برنامه‌ای تمام تعطیلات را اداره و شهرستان‌ها بودم وحتی بیش از روزهای عادی با تعدادی از همکاران مشغول کار بودیم، و یک‌باره با آمدن خیل کارمندان متوجه شدیم که تعطیلات نوروز تمام شده ووضعیت به حالت سابق برگشته است. می‌توان گفت  که نوروز وتعطیلاتش، آن چهار روزی (حتی تا سیزده  روز)  نیست که تقویم‌های شمسی از زمان حضرت خیام اعلام می فرمایند، بلکه نوروز همان پانزده روزی است که در ادارات و خیابان‌ها وبازار خبری از فعالیت نیست. فرهنگ وباور مردم هم، همین است. در روزهای به ظاهر اداری قبل از پانزدهم فروردین مراجعه کننده‌ای نمی‌آید که آن قلیل کارمندان را از تنهائی در آورده وتبریک عیدی بدیشان گفته باشند.واین قانون نانوشته‌ای شده که همه‌ی به احترام گذشته وجز گلایه وشکوه‌ای کوتاه در حد حرف‌های معمول دیگر کاری نمی‌توانند انجام دهند.
    امروز اداره‌ی ما  بی‌شباهت به ساعات اولیه‌ی سال تحویل در گریوان، نه‌بود که مردم بعد از زیارت اهل قبور، به پائین پله‌های مزار آمده صف می‌بندند. اگر هوا وساعت مناسبی از سال نو باشد، صف جماعت مردان به حدی می‌رسد که افراد از فرط مصافحه و تبریک گفتن در آخرای صف نای حرف زدن ندارند. و می‌توان فهمید که بندگان خدا در مواجه با یکدیگر به یک سر تکان دادن و دست‌ها را به هم رساندن اکتفا می‌کنند. در این بین وای به حال افرادی که خویش‌یت نزدیک با بعضی‌ها داشته ویا این‌که از شهرهای دیگر به گریوان رسیده باشند، آن‌جاست که اگر صورتش را چپه تراش کرده باشد، باید پیه‌ی سیخ‌های خشن  آن کشاورزان عزیز ما را که شام و مدینه برایشان یکی است، به تن صورت نازک ومبارک خود بمالند. فرقی نمی کند که این صورت را برای چه مقصد و مقاصد آماده کرده‌اند. مهم این‌است که این‌جا باید رنج سفر را به جان به‌خرند و تا اطلاع ثانوی سوزش زیبای روی آفتاب نه‌دیده‌ی خویش را تحمل فرماید. مگر اینکه انواع لوازم آرایش و مرطوب کننده‌های تسکین بخش را در انبان اهل عیال خویش از قبل تدارک دیده باشد.
  القصه قصد این بود که به‌عرض برسانم، در ورودی اداره‌ی ما وحتما سایر دوایر بهرمند از نظام بوروکراسی و دیوانسالاری، گشوده شده به روی کارمند ومشتریان در سال جدید، به  سان پای پله‌های گورستان گریوان بود. اما این‌جا نامنظم و در هم فرو رفته وبعضا بعضی‌ها بیگانه با آداب مرسوم در گریوان که هیچ تبعیضی را بین خرد وکلان، آشنا وناآشنا وحتی دوست ودشمن بر‌نمی‌تابد وهمه را از یک طرف از پای پلکان تا به انتها، که شاید به سه‌راهی سرچشمه رسیده باشد، شامل می‌شود وکسی را از مصافحه وتبریک وماچ و بوسه بی‌نصیب نمی‌گذارد. فرق دیگری هم گریوان با اداره‌ی ما داشت وآن اینکه در مواجه‌های بعدی هم از ترس اینکه شاید اشتباه کرده باشیم وطرف را در آن روز موصوف ندیده باشیم، باید به نیت قضا ویا تکرار از شوق سال نو هم‌دیگر را در بغل گرفته و دیده بوسی نمائیم. اما در این دیار با وجود قلت شاغلین، بعد از عبور از پله‌های اداره، نیازی به ابراز احساسات نیست مگر اینکه عضو گروه غیر رسمی اداره بوده ویا در یک واحد، همکار باشی که مواجه شدن رااجتناب ناپذیر می‌کند.  

/ 0 نظر / 6 بازدید