نیمه خرداد

الف – فصل قله‌ی سالوک
    همه به سوی بلندی در حرکتند. شکل و قیافه و سن و تحصیل و مدرک و ثروت و ... نامشخص است. آنچه دیده می‌شود؛ حرکتی است رو به  بالا. قله نمایان نیست. برای همه مهم نیست که چه کس و اشخاصی جلو هستند و کی‌ها پشت سر می آیند. این حرکت و جنب و جوش برای صعود از نیمه‌ی خرداد شروع می‌شد. در تصور بخشی از نادیده‌هایم از خرداد، خیالم این است که نیمه‌ی خرداد را اگر آغاز و شروع خیزش و برنامه‌ی صعود بدانیم، بهمن اوج قله و صعود کامل است. بعد از این مرحله برگشت به محل استقرار و یا یافتن قلل دیگر آغاز شده است. کم‌کم افق کم‌رنگ شده و عده‌ای با نور دیدگان و بعضی با شمعی و عده‌ای با استفاده از زنجیره‌ی انسانی، در پی اینند که راهی بیابند و خود را در سخره‌های تاریک گرفتار نکنند.  انشعابات راه، کج‌راهه ها و انواع راه‌های خود هموار،زیاد گردیده، اما هنوز عده‌ی زیادی دست به دست هم داده راه نسبتا همواری را طی می کنند. آنانکه راه بیشتر رفته و زمان زیادی را در این مسیر طی‌طریق کرده اند؛ هشدار می‌دهند که مواظب باشید؛ هوای همه را داشته باشید؛ در مسیر ، تنگ راه و پیچ‌های زیادی هست. خصوصا کوچک ترهارو نرنجونید چون ممکنه خودشونو به سخره‌ها بزنند و  راهشنو جدا کنند. بعضی‌ها هم فریاد       می کشند که پیرتر؛ دارند عقب می‌مونند. خیلی وقته از این راه نیومدن، سیل آمده؛ تغییراتی زیادی در مسیر داده شده، اونا ممکنه به هوای سالای قبل از همین مسیر برن و تو دره گیر کنن. پس سعی بشه یک هماهنگی ایجاد بشه که جونا دست خیلی پیرترارو بگیرن. شاید لازم بشه بعضی جاها اونارو کول کنن. بالاخره سن و سالی از اونا گذشته احترامشون واجبه. با همه‌ی این توصیه‌هائی که برخی جهاندیده ها دارند. ولی بعضی پیر مردا حاضر نیستند دست جونارو بگیرند. هزار عیب از اونا می‌گیرند و صواب را در یکه رفتن خودشون می‌دونن. میخان کسی مزاهم ذکرشون نشه. از اون طرف چند تا جوون، هوار هوار کنان، هدفون توگوش کرده ، بگو و بخند از راهای دیگه دارن می‌رن. .. چند نفری هم که پایبند قرار و مدارهای کوهند، با کلی حرفای گفته و ناگفته خویش وسط را موندنن نمی دونن به کدام سمت برن . کدومشونو صدا بزنن؟ اصلا کسی گوش نمیده. نتیجه آن شده که عده‌ای منتظرند که گروه به کوه رفته برگردند؛ اما پاسی از شب گذشته و هوا تاریک شده و هنوز جمع زیادی از ایشان، از جمعشان دورند و معلوم نیست کی برگردند. اصلا برمی‌گرند؟ یا انتظار بی فایده است؟
 ب – انتظار فرج
    در یک محفلی از  جبهه، بچه‌ها بحث‌شان بود که بعد امام چه خواهد شد و چه اتفاقات ناگواری رخ خواهد داد، یکی شهامت کرده در آن جوسنگین عجین شده با امام، گفت هیچ اتفاقی نمی‌‌افتد. همه که تصور روز بی امام را نداشتند؛ او به ملامت و سخره گرفتند که این چه حرفی است. امروز را نگاه کن با وجود امام چه مشکلاتی در سر راه کشور و خصوصا جبهه ها داریم؛ اگه امام نباشه، چه و چه‌ها خواهد شد.
 یکی امروز می‌گفت: با اندکی درنگ حق با هردو بوده است. بالاخره امام که جاویدالعمر نمی‌شده؛ یک روزی از این دنیا می رفته، همانگونه که پیامبر خدا رفت. از طرفی بی‌مشکل هم نبوده ایم. 

 

از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرسى نیست که در هجر رخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل ما رندى نیست
که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم
شادیم داد غمم داد و جفا داد و وفا
با صفا منت آن را که به من داد کشم
عاشم عاشق روى تو نه چیز دگرى
بار هجران و وصالت‏به دل شاد کشم
مُردم از زندگى بى تو که با من هستى
طرفه سرى است که باید بر استاد کشم
سالها مى‏گذرد حادثه‏ها مى آید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

/ 1 نظر / 10 بازدید
کوير باکس

سلام عزيز اگر دوست داري آمار وبت رو بالا ببري حتمآ به سايت ما بيا موفق باشي